تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
شاه را برد ! لشكريان درپى كردند ، نتوانستند رسيد » . « فيروز شاه آن گور را ديد ، درپى او كرد » .

در پيش كردن :

جلو انداختن « بضرب تيغ آن قوم را در پيش كرده بود و مىآورد » .

در تعلل انداختن :

بتأخير افگندن ، پس انداختن « شاه سرور گفت كه كشتن در تعلل اندازيد و دربند نگاه داريد . حاليا مصلحت در آن مىبينم كه ما جنگ را در تعلل اندازيم و متوقف كنيم » .

در تنگ آوردن :

بتنگنا افگندن ، مضطر و بيچاره كردن

در توقف افتادن :

به تعويق افتادن ، متوقف ماندن ، بتأخير افتادن

در توقف انداختن :

بتأخير انداختن ، موقوف داشتن « قتل ايشانرا در توقف انداخت تا روز عيد ايشان را قربانى كند » .

در توقف داشتن :

متوقف كردن ، موقوف ساختن « حاليا كشتن اينها را در توقف داريد تا بنگريم كه اين شخص از كجا برسد . »

در جبه رفتن :

سلاح پوشيدن « حكم كرد تا دويست غلام در جبه رفتند و تيغها كشيدند » .

در چوب كشيدن :

چوب زدن ، تازيانه زدن

در حال :

فى الحال ، فورا ، على الفور « در حال در طلب چندى از خدمتكاران نزديك خود فرستاد - در حال او را پيش والى بردند - در حال كتاب فال در نظر آورد » .

در حكم درآوردن :

مطيع كردن ، فرمانبردار و منقاد ساختن « آمده‌ام تا ملك اسكندريه بگشايم و اسكندر شاه را در حكم در آورم » .

در خاك انداختن :

نابوده انگاشتن ، پايمال كردن ، زير پا گذاردن ، ناچيز شمردن « شموط گفت شماس و شماط حق نان و و نمك ملك داراب در خاك انداختند » .

درختستان :

قلمستان ، آنجا كه درخت ناك باشد « تو در گنبدى نشسته‌اى كه گرداگرد تو باغ و درختستان است » .

در خواب ساختن ( خود را ) :

خود را بخواب زدن « بهزاد بديد ، هيچ نگفت و خود را در خواب ساخت » .

درخواست :

تقاضا

درخورد :

درخور ، شايسته ، سزاوار ، لازم « اى درويش اگر نعمتى دارى قدرى بما ده كه قوى درخوردست » .

در دست آمدن :

در رسيدن ، فرارسيدن « چون شب در دست آمد به خانه آمد » .

در دست درآمدن :

فرارسيدن ، در رسيدن « شب در دست درآمد » .

درد كردن :

درد آمدن « بينى او را بگرفت و جوال‌دوز را بگذرانيد ، جندله را عظيم دردش كرد - خطاب را بغايت درد كرد »

در دل داشتن :

رنجيده‌خاطر بودن ، رنجش داشتن ، بدل گرفتن

در دم :

در حال ، فى الحال ، فورا ، در وقت ، در ساعت

در دويدن :

دوان پيش رفتن « شيرين‌سوار در دويد و گريبان حارث را گرفت » .

در رسيدن :

وارد شدن ، رسيدن ، فرارسيدن ، نزديك شدن « از دل گرد هزار سوار مسلح دررسيدند . درين دم فيروز شاه با آن مبارزان در رسيدند »

در رفتن :

درون رفتن ، وارد شدن « نيك‌انديش