شاه را برد ! لشكريان درپى كردند ، نتوانستند رسيد » . « فيروز شاه آن گور را ديد ، درپى او كرد » .
در پيش كردن :
جلو انداختن « بضرب تيغ آن قوم را در پيش كرده بود و مىآورد » .
در تعلل انداختن :
بتأخير افگندن ، پس انداختن « شاه سرور گفت كه كشتن در تعلل اندازيد و دربند نگاه داريد . حاليا مصلحت در آن مىبينم كه ما جنگ را در تعلل اندازيم و متوقف كنيم » .
در تنگ آوردن :
بتنگنا افگندن ، مضطر و بيچاره كردن
در توقف افتادن :
به تعويق افتادن ، متوقف ماندن ، بتأخير افتادن
در توقف انداختن :
بتأخير انداختن ، موقوف داشتن « قتل ايشانرا در توقف انداخت تا روز عيد ايشان را قربانى كند » .
در توقف داشتن :
متوقف كردن ، موقوف ساختن « حاليا كشتن اينها را در توقف داريد تا بنگريم كه اين شخص از كجا برسد . »
در جبه رفتن :
سلاح پوشيدن « حكم كرد تا دويست غلام در جبه رفتند و تيغها كشيدند » .
در چوب كشيدن :
چوب زدن ، تازيانه زدن
در حال :
فى الحال ، فورا ، على الفور « در حال در طلب چندى از خدمتكاران نزديك خود فرستاد - در حال او را پيش والى بردند - در حال كتاب فال در نظر آورد » .
در حكم درآوردن :
مطيع كردن ، فرمانبردار و منقاد ساختن « آمدهام تا ملك اسكندريه بگشايم و اسكندر شاه را در حكم در آورم » .
در خاك انداختن :
نابوده انگاشتن ، پايمال كردن ، زير پا گذاردن ، ناچيز شمردن « شموط گفت شماس و شماط حق نان و و نمك ملك داراب در خاك انداختند » .
درختستان :
قلمستان ، آنجا كه درخت ناك باشد « تو در گنبدى نشستهاى كه گرداگرد تو باغ و درختستان است » .
در خواب ساختن ( خود را ) :
خود را بخواب زدن « بهزاد بديد ، هيچ نگفت و خود را در خواب ساخت » .
درخواست :
تقاضا
درخورد :
درخور ، شايسته ، سزاوار ، لازم « اى درويش اگر نعمتى دارى قدرى بما ده كه قوى درخوردست » .
در دست آمدن :
در رسيدن ، فرارسيدن « چون شب در دست آمد به خانه آمد » .
در دست درآمدن :
فرارسيدن ، در رسيدن « شب در دست درآمد » .
درد كردن :
درد آمدن « بينى او را بگرفت و جوالدوز را بگذرانيد ، جندله را عظيم دردش كرد - خطاب را بغايت درد كرد »
در دل داشتن :
رنجيدهخاطر بودن ، رنجش داشتن ، بدل گرفتن
در دم :
در حال ، فى الحال ، فورا ، در وقت ، در ساعت
در دويدن :
دوان پيش رفتن « شيرينسوار در دويد و گريبان حارث را گرفت » .
در رسيدن :
وارد شدن ، رسيدن ، فرارسيدن ، نزديك شدن « از دل گرد هزار سوار مسلح دررسيدند . درين دم فيروز شاه با آن مبارزان در رسيدند »
در رفتن :
درون رفتن ، وارد شدن « نيكانديش