تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
درآمد و دستار بر زمين زد و داد داد برآورد - از ناگاه آواز داد برآمد ، جمعى داد مىزدند كه اى شهريار گيتى داد ! - فيروز شاه آواز بشنيد سؤال كرد كه چه بوده است ؟ گفتند جمعى بازرگانان زخم خورده‌اند كه داد مىزنند . شاه‌زاده گفت درآريد تا بنگرم كه برين قوم كه ظلم كرده است » .

داد زدن :

تظلم كردن ، شكايت كردن ، فرياد برآوردن « عايل گفت داد چرا مىزنيد ؟ ايشان گفتند چون داد نزنيم » .

دادن :

حمله كردن « شما پانزده هزار مرديد حريف دو سوار نيستيد ؟ بضرب تير دهيد و مردانه بايستيد » . تسليم كردن ، واگذار كردن « شموط با خود گفت اين قوم انديشه‌يى كرده‌اند و مرا از آن جهت طلب كرده‌اند ، حاليا مصلحت در آنست كه لحظه‌يى خود را بديشان دهم تا تمام از حال ايشان بدانم » .

داروى بيهوشانه :

داروى هوش‌بر ، بيهوشانه ، داروى هوش‌ربا

داشتن ( پيش كسى يا بر كسى ) :

طلب داشتن « بهزاد گفت يكى آنك دو ضرب گرز پيش او دارم كه او سه ضرب گرز بر من زد و گفت در ملك ما رسم آنست كه سه ضرب سه ضرب مىزنند و مىگيرند ، او سه ضرب زد و من يكى ، دوى ديگر بر او دارم » . راه دادن « نصر بن عدل تند شد و گفت آنچه بر من آمد از نيكو راى وزير بود كه با من حيل كرد و مرا در شهر حلب نداد » . مأمور كردن ، گسيل كردن « شاه سرور گفت اى بدبخت ترا بجلادى داشته‌ام يا به نصيحت‌گرى ؟ بزن كه دستت بريده باد ! »

داماد شدن :

عروس را تصرف كردن

دانستن :

شناختن « بدان يزدانى كه او را مى دانى - و گفت هركه مرا داند داند و هركه نداند بداند منم شاه شجاع - اين فارس فيروز شاه را دانسته بود و معلوم داشته كه ملك داراب آمده است »

دانگ :

چهار يك درم و جز آن ، شش يك ملك و خانه ، حصه و بهره ، دانق . درين كتاب : قسمتى و پاسى از شب يا روز ، برهه‌يى از زمان « دو دانگ از شب گذشته » .

دايگان :

دايه

دبور :

مقابل صبا « علمهاى زرد و سرخ و سياه و بنفش بباد صبا و دبور و شمال و جنوب برافراشتند » .

دبدبهء كابلى :

يكى از آلات موسيقى رزمى . شايد از اصل دبداب باشد ( ؟ ) « كوس حربى فروكوفتند و ناى برنجين و دبدبهء كابلى دردميدند » .

دبوس :

گرز آهنين شش‌پر « شبرنگ گفت شما عجب قوميد ! گدايى بدبوس ميكنيد ! »

دچار خوردن :

رجوع شود به دوچار خوردن

در :

در حال

در :

دروازه « چهل روز در شهر بستند و از ما امان خواستند و خيمه و بارگاه شاه وليد بر در مصر زدند - مصلحت آنست كه در شهر تعز ببنديم اگر ايرانيان يكسال بر در شهر بنشينند اين شهر را نتوانند گشود » .

درآمدن :

درآويختن ، گلاويز شدن « كه من با تو درآيم - تيغها بركشيدند و در هم درآمدند » .