جبهخانه :
سلاحخانه ، اسلحهخانه « گلاندام گفت اى بادرفتار آن در را بگشا ، جبهخانهء شهريارست . بادرفتار روان شد تا بدان در رسيد ، در حال بگشود و در رفت ، جبهخانهيى ديد از انواع سلاحها آويخته » .
جدّان :
اجداد ، نياكان « گفت بلى ملك عسطور ازين محكمتر قلعهيى ندارد از پدر و جدانش آنچه بميراث به دو رسيده است و آنچه در پادشاهى پيدا كرده است جمله درين قلعه است - جد و آباى تو خراج گزار جدان ما بودهاند » .
جراجر :
آواى سوت مانند ، جرجر « شيههء مركبان و طراقاطراق گرز گران و جفا جاف تيغ بران و جراجر گوشهاى كمان » .
جراحت كردن :
مجروح كردن « آن گروه در آن جوانان چسبيدند و بضرب ناخن آن جوشنها را مىدريدند و اندام آن جوانانرا جراحت مىكردند » .
جرّه :
صداى كشيده شدن چيزى مانند آواى ممتدى كه هنگام باز شدن و بستن در برميخيزد « پاشنهء در در وقت گشودن جرهء عظيم مىكند كه خيلى راه آواز جرهء اين در ميرود » .
جزع و فزع :
داد و فرياد ، همهمه ، غوغا « از جزع و فزع آن سپاه زهره بر قبهء خضرا آرام نمىگرفت - آن شب جزع و فزع از هر دو لشكر بر فلك مىرسيد » .
جز و آفتاب :
از اصطلاحات مربوط به اسطرلاب است ( رجوع شود به التفهيم چاپ تهران ص 302 ببعد ) .
جستن :
وزيدن « باد فتح از طرف ايرانيان جستن گرفت و دست و دل مصريان از جنگ كردن فروماند » .
گريختن « بهزاد گفت اين حرامزاده بخواهد جستن ، بيزدان پاك كه نگذارم ، سر راه بر عدنان گرفت » .
جعل :
حشرهييست . در اين كتاب همهجا در مورد دشنام به كار رفته است « آن حرامزادهء دغل و آن ملعون جعل » .
جف :
صدايى كه از راندن تيغ برآيد « گلبوى از آمدن نصر بن عدل آگاه بود و آنچه ايشان مىگفتند جمله را مىشنيد تا عاقبت آواز جف تيغ بشنيد » .
جفاجاف :
چكاچاك « شيههء مركبان و طراقا طراق گرز گران و جفاجاف تيغ بران » .
جفاجف :
چكاچاك جفاجاف ، آواى راندن تيغ « شيههء مركبان و طراقا طراق گرز گران و جفاجف تيغ بران » .
جگر :
جرأت « شخصى يك نعره بر نيكانديش زد كه هى چه كسى و بچه مهم و بچه زهره و جگر گرد اين غار مىگردى ؟ »
جگردارى :
جرأت و جسارت « وليد از مبارزى و عيارى و جگر دارى هلال عيار مىگفت » .
جلاب :
نوعى شيرينى « ملك عاصم درين انديشه بود كه جلاب درآوردند ، چاشنى گيران چاشنى گرفتند ، جلاب بگردانيدند » .
جلاجل :
زنگوله « خطاب مصرى مركب در ميدان جهانيد ، جلاجل زرين برانداخته و خويشتن را غرق آهن كرده » .
جلد :
چابك « اى شاهزاده او را انعام كن و سوگند بده تا با ما يكى شود كه جوان جلد است - و كار ما با ايشان راست نمىشود كه ايشان مردم جلد و كار ديدهاند