تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩

جبه‌خانه :

سلاح‌خانه ، اسلحه‌خانه « گل‌اندام گفت اى بادرفتار آن در را بگشا ، جبه‌خانهء شهريارست . بادرفتار روان شد تا بدان در رسيد ، در حال بگشود و در رفت ، جبه‌خانه‌يى ديد از انواع سلاحها آويخته » .

جدّان :

اجداد ، نياكان « گفت بلى ملك عسطور ازين محكمتر قلعه‌يى ندارد از پدر و جدانش آنچه بميراث به دو رسيده است و آنچه در پادشاهى پيدا كرده است جمله درين قلعه است - جد و آباى تو خراج گزار جدان ما بوده‌اند » .

جراجر :

آواى سوت مانند ، جرجر « شيههء مركبان و طراقاطراق گرز گران و جفا جاف تيغ بران و جراجر گوشهاى كمان » .

جراحت كردن :

مجروح كردن « آن گروه در آن جوانان چسبيدند و بضرب ناخن آن جوشنها را مىدريدند و اندام آن جوانانرا جراحت مىكردند » .

جرّه :

صداى كشيده شدن چيزى مانند آواى ممتدى كه هنگام باز شدن و بستن در برميخيزد « پاشنهء در در وقت گشودن جرهء عظيم مىكند كه خيلى راه آواز جرهء اين در ميرود » .

جزع و فزع :

داد و فرياد ، همهمه ، غوغا « از جزع و فزع آن سپاه زهره بر قبهء خضرا آرام نمىگرفت - آن شب جزع و فزع از هر دو لشكر بر فلك مىرسيد » .

جز و آفتاب :

از اصطلاحات مربوط به اسطرلاب است ( رجوع شود به التفهيم چاپ تهران ص 302 ببعد ) .

جستن :

وزيدن « باد فتح از طرف ايرانيان جستن گرفت و دست و دل مصريان از جنگ كردن فروماند » . گريختن « بهزاد گفت اين حرام‌زاده بخواهد جستن ، بيزدان پاك كه نگذارم ، سر راه بر عدنان گرفت » .

جعل :

حشره‌ييست . در اين كتاب همه‌جا در مورد دشنام به كار رفته است « آن حرام‌زادهء دغل و آن ملعون جعل » .

جف :

صدايى كه از راندن تيغ برآيد « گلبوى از آمدن نصر بن عدل آگاه بود و آنچه ايشان مىگفتند جمله را مىشنيد تا عاقبت آواز جف تيغ بشنيد » .

جفاجاف :

چكاچاك « شيههء مركبان و طراقا طراق گرز گران و جفاجاف تيغ بران » .

جفاجف :

چكاچاك جفاجاف ، آواى راندن تيغ « شيههء مركبان و طراقا طراق گرز گران و جفاجف تيغ بران » .

جگر :

جرأت « شخصى يك نعره بر نيك‌انديش زد كه هى چه كسى و بچه مهم و بچه زهره و جگر گرد اين غار مىگردى ؟ »

جگردارى :

جرأت و جسارت « وليد از مبارزى و عيارى و جگر دارى هلال عيار مىگفت » .

جلاب :

نوعى شيرينى « ملك عاصم درين انديشه بود كه جلاب درآوردند ، چاشنى گيران چاشنى گرفتند ، جلاب بگردانيدند » .

جلاجل :

زنگوله « خطاب مصرى مركب در ميدان جهانيد ، جلاجل زرين برانداخته و خويشتن را غرق آهن كرده » .

جلد :

چابك « اى شاه‌زاده او را انعام كن و سوگند بده تا با ما يكى شود كه جوان جلد است - و كار ما با ايشان راست نمىشود كه ايشان مردم جلد و كار ديده‌اند