تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
پوشيده و يك تو طاقيه بر سر بيرون آمد » . و بمعنى تاى پارچه و نظاير آن نيز هست .

توبرهء حكمت :

توبرهء حيل ، انبانچهء حيل ، حرزدان حكمت : مجازا بمعنى كيسه‌يى كه عياران با خود داشتند و انواع ابزار عيارى را از قبيل داروى هوش‌بر و ابزار نقب زدن و نظاير اين چيزها در آن حفظ مىكردند .

توبرهء حيل :

توبرهء حكمت ، حرزدان حكمت ، چرمدان عياران

تور :

نوعى دام « قفاى تورها نشسته تورها را پيش بردند و سواران در عقب مىآمدند تا بپاى كوه رسيدند » .

توقف :

تأخير « چون نامهء من بمطالعه رسد بايد كه بىتوقف عين الحيات را بفرستى » .

توهّم :

بيم داشتن « ملك داراب كه باشد يا لشكر او كه ما را توهم ازو باشد يا لشكر او » .

تيتى و ميتى :

كفر و ضلال ، خبث و بدانديشى ، بدنهادى ؛ و « اهل تيتى و ميتى » يعنى مردم خبيث بدنهاد « آن مبارز گيتى و دشمن تيتى و ميتى - چون آن مبارز گيتى و دشمن جان اهل تيتى و ميتى از ميان آن جنگ‌گاه بيرون جست » .

تيز :

اروند ، تند و سريع « كوهى بود بغايت بلند و تيز چنانك هيچ كس بر آن كوه نمىتوانست رفتن » . تيزرو ، تيزپر ، تيزتگ « اما اسب تيز بود مركب درگذشت » .

تيزآواز :

بلندصدا ، كه آواى زير و بلند دارد « و بر چهار دست‌وپاى او زنگولهاى تيز آواز بسته » .

تيزتيز :

شتابان دررفتن ، پرخشم در نگريستن ، پردقت ، سريع « بهروز عيار عظيم تيزتيز كار مىكرد - بهزاد اين ميگفت و تيز تيز در زير چشم در عدنان بن قيس نگاه ميكرد » .

تيزدست :

چربدست ، ماهر ، سبك‌دست « پس دبيران تيزدست طلب كردند و نامها نوشتند » .

تيزدستى :

چالاكى « هنوز دست و سلاح كافر در هوا بود كه شاه‌زاده از تيزدستى شمشير چنان در زير بغل هورنگ زنگى زد كه دستش را با آن سلاح در خاك تيره انداخت » .

تيز رفتن :

سريع رفتن ، به تندى رفتن « هلال گفت اى جوانمرد هيچ دو اشتر بدين نشان ديدى كه از دستم جستند ؟ گفت آرى عظيم تيز رفتند ، آن گرد اشترانست ، به دو تا برسى » .

تيز كردن :

برانگيختن ، تحريك كردن « هلال گفت اى عين الحيات من خدمتكار قديم پدر توام ، شاه‌زاده را در كشتن من تيز ميكنى ؟ »

تيز نگاه كردن :

بخشم نگاه كردن ، بدقت نگريستن « به‌روز كه در وى نگاه كرد با خود گفت اينت هلال عيار ! و درو تيز نگاه كرد و روان بگذشت » .

تيغ درهم نهادن :

تيغ بر روى يكديگر كشيدن « تيغها بركشيدند و درهم درآمدند و تيغ درهم نهادند و كشتن گرفتند » .

تيغ زدن :

جنگيدن « نبشته بود كه معلوم دان كه چند وقتست كه در يمن و طايف و مصر تيغ مىزنيم » .

تيمار كردن :

مواظبت كردن ، مراقبت كردن