پوشيده و يك تو طاقيه بر سر بيرون آمد » .
و بمعنى تاى پارچه و نظاير آن نيز هست .
توبرهء حكمت :
توبرهء حيل ، انبانچهء حيل ، حرزدان حكمت : مجازا بمعنى كيسهيى كه عياران با خود داشتند و انواع ابزار عيارى را از قبيل داروى هوشبر و ابزار نقب زدن و نظاير اين چيزها در آن حفظ مىكردند .
توبرهء حيل :
توبرهء حكمت ، حرزدان حكمت ، چرمدان عياران
تور :
نوعى دام « قفاى تورها نشسته تورها را پيش بردند و سواران در عقب مىآمدند تا بپاى كوه رسيدند » .
توقف :
تأخير « چون نامهء من بمطالعه رسد بايد كه بىتوقف عين الحيات را بفرستى » .
توهّم :
بيم داشتن « ملك داراب كه باشد يا لشكر او كه ما را توهم ازو باشد يا لشكر او » .
تيتى و ميتى :
كفر و ضلال ، خبث و بدانديشى ، بدنهادى ؛ و « اهل تيتى و ميتى » يعنى مردم خبيث بدنهاد « آن مبارز گيتى و دشمن تيتى و ميتى - چون آن مبارز گيتى و دشمن جان اهل تيتى و ميتى از ميان آن جنگگاه بيرون جست » .
تيز :
اروند ، تند و سريع « كوهى بود بغايت بلند و تيز چنانك هيچ كس بر آن كوه نمىتوانست رفتن » .
تيزرو ، تيزپر ، تيزتگ « اما اسب تيز بود مركب درگذشت » .
تيزآواز :
بلندصدا ، كه آواى زير و بلند دارد « و بر چهار دستوپاى او زنگولهاى تيز آواز بسته » .
تيزتيز :
شتابان دررفتن ، پرخشم در نگريستن ، پردقت ، سريع « بهروز عيار عظيم تيزتيز كار مىكرد - بهزاد اين ميگفت و تيز تيز در زير چشم در عدنان بن قيس نگاه ميكرد » .
تيزدست :
چربدست ، ماهر ، سبكدست « پس دبيران تيزدست طلب كردند و نامها نوشتند » .
تيزدستى :
چالاكى « هنوز دست و سلاح كافر در هوا بود كه شاهزاده از تيزدستى شمشير چنان در زير بغل هورنگ زنگى زد كه دستش را با آن سلاح در خاك تيره انداخت » .
تيز رفتن :
سريع رفتن ، به تندى رفتن « هلال گفت اى جوانمرد هيچ دو اشتر بدين نشان ديدى كه از دستم جستند ؟ گفت آرى عظيم تيز رفتند ، آن گرد اشترانست ، به دو تا برسى » .
تيز كردن :
برانگيختن ، تحريك كردن « هلال گفت اى عين الحيات من خدمتكار قديم پدر توام ، شاهزاده را در كشتن من تيز ميكنى ؟ »
تيز نگاه كردن :
بخشم نگاه كردن ، بدقت نگريستن « بهروز كه در وى نگاه كرد با خود گفت اينت هلال عيار ! و درو تيز نگاه كرد و روان بگذشت » .
تيغ درهم نهادن :
تيغ بر روى يكديگر كشيدن « تيغها بركشيدند و درهم درآمدند و تيغ درهم نهادند و كشتن گرفتند » .
تيغ زدن :
جنگيدن « نبشته بود كه معلوم دان كه چند وقتست كه در يمن و طايف و مصر تيغ مىزنيم » .
تيمار كردن :
مواظبت كردن ، مراقبت كردن