تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
« جوان دوست گفت بر در ايوان ملك مسروق رويم بنگريم كه با اين جوان غريب چه خواهند كردن اگر حيلى كنند دستى برآريم و او را تعصبى كنيم كه بعد از ما در مجلسها اين نيكى بگويند » .

تعصب‌دار :

طرفدار ، جانب‌دار « گل‌نوش از بالاى منظر ، سخن فرخ‌زاد را مىشنيد و رويش را مىديد ، با دايه گفت اى دايه من از جملهء تعصب‌داران اين جوانم » .

تعصب‌دارى :

طرفدارى ، جانب‌دارى

تعصب كردن :

طرفدارى كردن ، جانبدارى كردن « خاطرت بر طرف ايرانيانست كه هر گاهى كه سخن ايشان در ميان مىآيد تو تعصب ايشان مىكنى - جوان دوست گفت چون چنين است دستى برآريم و او را تعصبى كنيم » .

تعصب‌گرى :

طرفدارى و حميت براى كسى يا چيزى يا فرقه‌يى و شهرى و جز آنها « اما اين كار كمان‌كشى كار تعصب است ، چون من مردى غريبم تعصب‌گرى ندارم » .

تعظيم :

بزرگى ، بزرگوارى ، قدر و مقام بلند « عين الحيات با خود گفت كسى را كه چندين تعظيم باشد او غلام نباشد » . بزرگداشت ، احترام ، توقير « به‌روز عيار درآمد و زمين خدمت ببوسيد و شرايط تعظيم بتقديم رسانيد - اگر از براى تعظيم ميگويى نامه فرستادن حاجت نيست اما قاصدى بفرستيم » .

تعين كردن :

اختصاص دادن ، تعيين كردن ، معلوم كردن ، آماده كردن « پدرم هم درين ايوان از براى او حجره‌يى تعين كرده است - پيل زور بيك دست سپر در سر كشيد و يك دست تعين كرد از بهر گرفتن گرز » .

تغير :

تغيير حالت « در صورت عين الحيات نگاه ميكرد آن تغير در بشرهء او مىديد - اكنون مدت مديدست كه تغيرى عظيم بر بشرهء ملكه واضح مىبينم » .

تغير كردن :

تغيير دادن « فيروز شاه و فرخ‌زاد و جمشيد شاه و گردان ايران از كشتيها بيرون آمدند و در صورت خود هريكى عظيم تغيرى كرده بودند كه در خوف بودند كه مىترسيدند كه مبادا ايشانرا بشناسند » .

تفرج :

تماشا ، نظاره ، نيك نگريستن به قصد تحقيق « شب‌رنگ عيار آن لشكر را تفرجى و احتياطى مىكرد . - خلق ملاطيه بر برج و بارو برآمده بودند تفرج سپاه شاه نوش مىكردند » .

تفرج كردن :

تماشا كردن « به‌روز گرد آن قصر ميگشت و آن مالى كه در آن قصر جمع گشته بود جمله را تفرج مىكرد . - هيچ كس گرد او نمىيارد گرديدن ، او را تفرج بايد كردن كه او تفرج كردنيست كه از جملهء مبارزان روزگارست » .

تفرج كردنى :

تماشائى ، ديدنى

تفك :

لولهء ميان تهى كه از چوب ترتيب مىدادند و گلوله‌يى گلين را بر سر آن مىنهادند و از سر ديگر به زور مىدميدند تا گلوله از دهانه جدا شود و بهدف اصابت كند ؛ تفنگ تلفظ ديگرى از همين كلمه است « صدهزاران هزار تير و سنگ و ناوك و كمان گروهه و تفك