تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
پيش‌كشها بيرون آورد » .

پيش‌واز :

استقبال ، پذيره

پيمان كردن :

پيمان بستن

پيمانه پر شده :

اجل رسيده « آن قوم اجل گرفتهء پيمانه پر شده خود را بر آن خيمهاى تهى زدند و نعره بركشيدند » .

پيوسته شدن :

درگير شدن جنگ « آن سپاه رو بفيروز شاه نهادند و جنگ پيوسته شد » .

تا :

بمحض « اكنون رو بپاىتخت دارد و نعره مىزند كه خون پيل‌زور ميخواهم ؛ تا گفتن كه بهزاد چون شير نر پيدا شد » . نفر ، واحد « پس فيروز شاه با فرخ‌زاد و سيامك از آن سيصد تن كه بودند تايى چند را در كشتى گذاشتند » .

تا اين غايت :

تا اين وقت « و ما را معلوم است كه تا اين غايت شاه ايران را از حال ما خبر نبود » .

تاج بر سر گرداندن :

يا « تاج بر كلهء سر گرداندن » يا « كلاه بر سر گرداندن » در مواردى به كار رفته كه پادشاه فتح مىكرد يا كامى ميگرفت « ملك داراب تاج بر كلهء سر خود بگردانيد و حكم كرد تا كوس بشارت فروكوفتند . - شاه سرور از مبارزات پسر شادمان شد و تاج بر سر بگردانيد » .

تا چند :

تا كى « فيروز شاه گفت تا چند صبر كنم و تا چند صبر توان كردن » .

تاختن كردن :

حمله كردن ، هجوم كردن ، تاخت‌وتاز كردن « بعد از آن بمصر رفتم و بحرب مصر مشغول شدم تو تاختن كردى و ملك سكندريه را خراب كردى » .

تازش :

تاخت ، تازيدن « فضاى معركه در تازش تازيان و غريدن مبارزان چنان شد كه . . . »

تازه زور :

تازه نفس « اين سپاه كه با منند دى روز از سپاه روم آمده‌اند و آن سپاه تازه زوراند » .

تافتن :

تابيدن « به‌روز عيار بر سر روزنى رسيد كه روشنى از آنجا قوىتر مىتافت » .

تالان :

غارت ، تاراج ، يغما « بادرفتار عيار برهنه بگريخت همچنان برهنه به خدمت جمشيد شاه رفت . جمشيد شاه عجب ماند و گفت اى بادرفتار اين چه حالتست كه برهنه آمدى ؟ مگر ترا تالان كردند » .

تپش :

حرارت ، تاب ، تف « شعله شعله آتش بيرون مىآمد كه از تپش آتش پيش نميتوانست رفتن » .

تجاوز نمودن :

سرپيچى كردن ، بىاعتنايى كردن « پادشاهان اين ديار در زير فرمان منند و هيچ كسى را ياراى آن نباشد كه از فرمان من تجاوز نمايد » .

تحقيق :

محقق ، محققا ، درست ، روشن ، آشكار « وليد خالد گفت كه من امشب كسى بفرستم از راه نقب كه خبر تحقيق بياورد » .

تحقيق بودن :

محقق بودن « ملك داراب گفت مرا يقين بود و تحقيق بود كه اين چهل روز كه با ما وعده كردند انتظار اين لشكر مىكشيدند » .

تحقيق شدن :

محقق شدن « فرخ‌زاد را تحقيق شد كه سپاه ايران رسيدند كه اين لشكر جملگى پراگنده شدند » .

تحقيق كردن :

يقين كردن ، بتحقيق دانستن « آنكسانى كه درين شبيخون به گمان بودند چون طبل شنيدند تحقيق كردند
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 803 | مولانا محمد بن احمد بيغمى