پيشكشها بيرون آورد » .
پيشواز :
استقبال ، پذيره
پيمان كردن :
پيمان بستن
پيمانه پر شده :
اجل رسيده « آن قوم اجل گرفتهء پيمانه پر شده خود را بر آن خيمهاى تهى زدند و نعره بركشيدند » .
پيوسته شدن :
درگير شدن جنگ « آن سپاه رو بفيروز شاه نهادند و جنگ پيوسته شد » .
تا :
بمحض « اكنون رو بپاىتخت دارد و نعره مىزند كه خون پيلزور ميخواهم ؛ تا گفتن كه بهزاد چون شير نر پيدا شد » .
نفر ، واحد « پس فيروز شاه با فرخزاد و سيامك از آن سيصد تن كه بودند تايى چند را در كشتى گذاشتند » .
تا اين غايت :
تا اين وقت « و ما را معلوم است كه تا اين غايت شاه ايران را از حال ما خبر نبود » .
تاج بر سر گرداندن :
يا « تاج بر كلهء سر گرداندن » يا « كلاه بر سر گرداندن » در مواردى به كار رفته كه پادشاه فتح مىكرد يا كامى ميگرفت « ملك داراب تاج بر كلهء سر خود بگردانيد و حكم كرد تا كوس بشارت فروكوفتند . - شاه سرور از مبارزات پسر شادمان شد و تاج بر سر بگردانيد » .
تا چند :
تا كى « فيروز شاه گفت تا چند صبر كنم و تا چند صبر توان كردن » .
تاختن كردن :
حمله كردن ، هجوم كردن ، تاختوتاز كردن « بعد از آن بمصر رفتم و بحرب مصر مشغول شدم تو تاختن كردى و ملك سكندريه را خراب كردى » .
تازش :
تاخت ، تازيدن « فضاى معركه در تازش تازيان و غريدن مبارزان چنان شد كه . . . »
تازه زور :
تازه نفس « اين سپاه كه با منند دى روز از سپاه روم آمدهاند و آن سپاه تازه زوراند » .
تافتن :
تابيدن « بهروز عيار بر سر روزنى رسيد كه روشنى از آنجا قوىتر مىتافت » .
تالان :
غارت ، تاراج ، يغما « بادرفتار عيار برهنه بگريخت همچنان برهنه به خدمت جمشيد شاه رفت . جمشيد شاه عجب ماند و گفت اى بادرفتار اين چه حالتست كه برهنه آمدى ؟ مگر ترا تالان كردند » .
تپش :
حرارت ، تاب ، تف « شعله شعله آتش بيرون مىآمد كه از تپش آتش پيش نميتوانست رفتن » .
تجاوز نمودن :
سرپيچى كردن ، بىاعتنايى كردن « پادشاهان اين ديار در زير فرمان منند و هيچ كسى را ياراى آن نباشد كه از فرمان من تجاوز نمايد » .
تحقيق :
محقق ، محققا ، درست ، روشن ، آشكار « وليد خالد گفت كه من امشب كسى بفرستم از راه نقب كه خبر تحقيق بياورد » .
تحقيق بودن :
محقق بودن « ملك داراب گفت مرا يقين بود و تحقيق بود كه اين چهل روز كه با ما وعده كردند انتظار اين لشكر مىكشيدند » .
تحقيق شدن :
محقق شدن « فرخزاد را تحقيق شد كه سپاه ايران رسيدند كه اين لشكر جملگى پراگنده شدند » .
تحقيق كردن :
يقين كردن ، بتحقيق دانستن « آنكسانى كه درين شبيخون به گمان بودند چون طبل شنيدند تحقيق كردند