تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
پيدا شد » .

پشيمانى خوردن :

پشيمان شدن « پشيمانى خوردم كه چرا اول كار او را تمام نكردم » .

پلاس :

پارچهء تيره‌رنگى كه در ماتم و عزا مىپوشيدند « كنيزكان مويها ببريدند و در ميان شال و پلاس رفتند » .

پنجره :

روزن « دريچه‌يى بود و آن را پنجره كرده بودند ، به‌روز خنجرى بركشيد و گرد آن را بشكافت و بدور انداخت » .

پوست‌گذاردن :

پوست انداختن « درين جزيره بچه دليرى آمدى كه شير درين موضع پنجه مىاندازد و اگر اژدها ميرسد پوست مىگذارد » .

پول :

پل « مركبانرا از پول مىجهانيدند . - جمشيد شاه در شهر درآمد ، در حال پول دروازه را بينداختند تا لشكر رو در شهر نهادند » .

پهلو :

ترك « كلاه‌خود شانزده پهلوى زر اندود بر سر نهاده » .

پيچيدن :

براى آواز ، طنين افگندن آن ؛ براى جنگ ، درگرفتن آن .

پيدا :

آشكار ، معلوم « هيچ مصلحت نيست كه كار جنگ پيدا نيست كه چون باشد » .

پيدا بودن :

آشكار و معلوم بودن ( شاهد بالا ) . به نظر آمدن « دختر گفت اى جوان غريب پيدايى » .

پيدا شدن :

آشكار شدن ، مشهور شدن « خيلى زحمت بما خواهد رسيدن و نام ما نيز بدشمنى پيدا خواهد شدن » .

پيدا كردن :

معلوم كردن ، تعيين كردن « همگى مملكت شاه سرور در زير قلم او بود اكنون شاه از براى او شريكى ديگر پيدا كرد » . آشكار كردن « نام و نشان خود پيدا كرد » . نشان دادن « گلبوى ديده بر در گماشت كه امروز لعبت باز گردون از پس پردهء غيب چه بلعجبى پيدا خواهد كردن » .

پيرامون :

گرداگرد ، پيرامن

پيش :

مقدمه ، پيش‌رو « چون لحظه‌يى برآمد فيروز شاه رسيد كه پيش لشكر او بود » .

پيش انداختن :

بجلو انداختن « حاليا اين ايرانى را در پيش اندازيد » .

پيش داشتن :

تقديم كردن ، جلو كسى گرفتن « سيمين دايه از در درآمد و قدح شربت در دست گرفته بر بهزاد سلام كرد و آن قدح شربت را در پيش داشت - بهروز آن جام پيش طارق داشت » .

پيش‌بند :

پيشانىبند « سوارى بود از سپاه ايران بر مركبى بادپاى نشسته پيش‌بند پولاد بر پيشانى مركب بسته » .

پيش چشم كردن :

مجسم كردن

پيش خورد :

از پيش مصرف شده

پيش‌رو :

مقدم ، پيش‌رو سپاه ، مقدمه ، كسانى كه پيشتر از ديگران به مقصد برسند « بعد از مدتى بر كنار دريا رسيدند ، از كشتى بيرون آمدند پيش‌روان رفتند و اين خبر بمادر و خواهر شب‌رنگ بردند » .

پيش كردن :

بستن « در را پيش كرد » . در پيش افگندن « حاليا اين ايرانى را در پيش اندازيد و بضرب تيغ پيش كنيد » . و نيز « پيش كردن » بمعنى هديه كردن و تقديم هدايا به كار رفته است .

پيش‌كش :

تحفه ، تقديمى « استقبال كرد و