پيدا شد » .
پشيمانى خوردن :
پشيمان شدن « پشيمانى خوردم كه چرا اول كار او را تمام نكردم » .
پلاس :
پارچهء تيرهرنگى كه در ماتم و عزا مىپوشيدند « كنيزكان مويها ببريدند و در ميان شال و پلاس رفتند » .
پنجره :
روزن « دريچهيى بود و آن را پنجره كرده بودند ، بهروز خنجرى بركشيد و گرد آن را بشكافت و بدور انداخت » .
پوستگذاردن :
پوست انداختن « درين جزيره بچه دليرى آمدى كه شير درين موضع پنجه مىاندازد و اگر اژدها ميرسد پوست مىگذارد » .
پول :
پل « مركبانرا از پول مىجهانيدند . - جمشيد شاه در شهر درآمد ، در حال پول دروازه را بينداختند تا لشكر رو در شهر نهادند » .
پهلو :
ترك « كلاهخود شانزده پهلوى زر اندود بر سر نهاده » .
پيچيدن :
براى آواز ، طنين افگندن آن ؛ براى جنگ ، درگرفتن آن .
پيدا :
آشكار ، معلوم « هيچ مصلحت نيست كه كار جنگ پيدا نيست كه چون باشد » .
پيدا بودن :
آشكار و معلوم بودن ( شاهد بالا ) .
به نظر آمدن « دختر گفت اى جوان غريب پيدايى » .
پيدا شدن :
آشكار شدن ، مشهور شدن « خيلى زحمت بما خواهد رسيدن و نام ما نيز بدشمنى پيدا خواهد شدن » .
پيدا كردن :
معلوم كردن ، تعيين كردن « همگى مملكت شاه سرور در زير قلم او بود اكنون شاه از براى او شريكى ديگر پيدا كرد » . آشكار كردن « نام و نشان خود پيدا كرد » .
نشان دادن « گلبوى ديده بر در گماشت كه امروز لعبت باز گردون از پس پردهء غيب چه بلعجبى پيدا خواهد كردن » .
پيرامون :
گرداگرد ، پيرامن
پيش :
مقدمه ، پيشرو « چون لحظهيى برآمد فيروز شاه رسيد كه پيش لشكر او بود » .
پيش انداختن :
بجلو انداختن « حاليا اين ايرانى را در پيش اندازيد » .
پيش داشتن :
تقديم كردن ، جلو كسى گرفتن « سيمين دايه از در درآمد و قدح شربت در دست گرفته بر بهزاد سلام كرد و آن قدح شربت را در پيش داشت - بهروز آن جام پيش طارق داشت » .
پيشبند :
پيشانىبند « سوارى بود از سپاه ايران بر مركبى بادپاى نشسته پيشبند پولاد بر پيشانى مركب بسته » .
پيش چشم كردن :
مجسم كردن
پيش خورد :
از پيش مصرف شده
پيشرو :
مقدم ، پيشرو سپاه ، مقدمه ، كسانى كه پيشتر از ديگران به مقصد برسند « بعد از مدتى بر كنار دريا رسيدند ، از كشتى بيرون آمدند پيشروان رفتند و اين خبر بمادر و خواهر شبرنگ بردند » .
پيش كردن :
بستن « در را پيش كرد » . در پيش افگندن « حاليا اين ايرانى را در پيش اندازيد و بضرب تيغ پيش كنيد » .
و نيز « پيش كردن » بمعنى هديه كردن و تقديم هدايا به كار رفته است .
پيشكش :
تحفه ، تقديمى « استقبال كرد و