تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١

پذيرفتن :

قول دادن « فيروز شاه گفت اى خواجه الياس تو به عهده مىگيرى ؟ خواجه الياس گفت بلى پذيرفتم » .

پر :

دامن « غلامان ماه‌رو با كمرهاى زرين پر قبا در پر قبا بسته » .

پراگنده شدن :

شايع شدن ، منتشر شدن خبر و جز آن

پربلا :

شرور ، بدذات ، فتنه‌انگيز « فيروز شاه گفت اى سياه كراى پربلا و اى دراز بيهوده‌گوى » .

پرتاب دادن :

پرتاب كردن ، گشاد دادن ، رها كردن تير به قوت « نامه را بر تير خدنگ بست و در خانهء كمان خوارزمى نهاد و بكشيد و بگشاد و پرتاب داد » .

پرداختن :

فارغ شدن « حكم كرد تا ملك داراب از تخت و پشت ژنده‌پيل بر پشت مركب آيد و باروبنه از عقب لشكر بكوه برند ، چون ازين كارها بپرداختند . . . » . مشغول شدن ، سرگرم شدن « بياييد در ميدانم كه وقت آنست كه بشما بپردازم »

پرداخته :

حاضر و مهيا

پردان :

بسياردان « زرين‌تاج دختر حرام‌زادهء پردان بود » .

پردل :

دلاور

پرسش :

احوالپرسى « كوفتى عظيم بر ران پهلوان رسيده شاه سرور گفت پس واجب آنست كه او را پرسش كنى » .

پرسش كردن :

حال پرسيدن ، احوالپرسى كردن ، از كيفيت حال كسى استفسار كردن ، تحقيق كردن ، احوال پرسيدن « ملك مسروق بن عتبه و نصر بن عدل بر سرين عدنان بنشستند و او را پرسش كردند »

پرسيدن :

احوال‌پرسىكردن « عين الحيات گفت اى شاه‌زاده نيك آمدى كه در فراقت سوختم ، دير آمدى و ما را دير پرسيدى » .

پروا :

توجه « شاه وليد خالد را خود چندان غم فرزند خود بود كه پرواى كس نداشت . - خود هيچ كس را پرواى او نبود - جنگ مغلوبه دست داد ، هيچ كس را پرواى كس نبود » .

پروا داشتن :

توجه داشتن ، در فكر كسى يا چيزى بودن « پادشاه بعزاى خطير مشغولست و پرواى هيچ چيز ندارد » .

پروريدن :

تربيت كردن ، پروراندن « فيروز شاه و فرخ‌زاد و بهروز عيار را مىپروريدند » .

پسرگير :

پسرخوانده : « يكى را از تخم رستم طلب مىكند كه به خون اكوان ديو هلاك كند على الخصوص كه پسرگير او را كشته‌اى » .

پشت :

صلب ، كمر ، جايى از كمر كه ميپنداشتند منى آنجا جمع مىشود « من از پشت او بزادم بدين فرزند كه در كنار دارم » .

پشت داشتن :

اتكاء داشتن به چيزى ، به چيزى و بجايى و به كسى متكى بودن « شاميان خيلى غلبه بودند و پشت بر شهر داشتند و دم بدم ايشانرا مدد مىرسيد » .

پشت كردن :

تكيه كردن ، اعتماد كردن ، در عقب گذاشتن « سپاه ايران پشت بر كوه اصفر كرده بودند » .

پشته :

بلندى ، تپه « شاه سرور بر سر پشته‌يى با طيفور وزير قرار گرفته بودند كه هلال عيار درآمد - پشته‌يى ديد بلند و علم شاه وليد بر آن پشته - پشتهاى نزديك
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 801 | مولانا محمد بن احمد بيغمى