تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧

بندگى :

در اصطلاح امروزين « بندگان » در مورد ذكر پادشاه يا خطاب به دو « چون نامهء بندگى حضرت شاه‌زادهء ايران بديشان رسيد » .

بندگى كردن :

بنده‌وار اطاعت امر كردن « گفت اى لالا پردهء در حجره فرود انداز . لالا گفت بندگى كنم » .

بنده فرمانى :

فرمانبردارى ، اطاعت كه از طرف بنده نسبت بمخدوم صورت گيرد « چند وقتست كه در خدمت ملك مسروق مىباشم و حق نان و نمك ملك مسروق بر گردن من بود و مرا بنده فرمانى و حق گزارى واجب بود » .

بندى :

محبوس ، اسير « تراش گفت ترا پيش اين بنديان ببرم كه پيش من بندى چند دربند است . بعد از آن در زندان‌خانه درآمد و آن بنديان بيدار شدند » .

بنشان كردن :

نشان گذاشتن « شب‌رنگ در غار را بنشان كرد » .

بنقد :

فعلا ، حاليا « حاليا بنقد اين عيار را مىگيرم و به حضرت شاه سرور مىبرم » .

بنقدا :

فعلا ، حالا ، همين حالا ، اكنون ، علىالحال ، حاليا « نصر بن عدل گفت حاليا بنقدا اين عيار پيشه را بگيريد و بر دار كنيد » .

بنه‌گاه :

محل استقرار بنه « فيروز شاه با پنج هزار مرد از ميان سپاه جدا شد و از كمين‌گاه بر بنه‌گاه ملك ارغوش فرنگ زدند » .

بنياد كارى كردن :

آغاز آن كار نمودن « هم در حال بيهوشانه كارگر شد و دماغ ايشان بنياد خشكى كرد » .

بنياد كردن :

دست‌زدن بكارى ، آغاز كردن ، مبادرت بكارى كردن « پس بنياد عروسى كردند يعنى : پس آغاز عروسى كردند ، مبادرت بعروسى كردند » . « چند روز شهر دمشق را حصار كردند آنگاه بنياد حرب كردن كردند » .

بوالعجب :

بلعجب ، هرچه مايهء شگفتى و اعجاب بسيار گردد ، عجيب ، بديع ، بسيار شگفت‌آور

بوالفضول :

بيهوده‌گوى بسيارگوى « گفت اى ايرانى بوالفضول ترا از بند كه خلاص گردانيد » .

بوجه نشستن :

به كار آمدن ، به درد خوردن « اين سخنها بچه وجه ما نشيند » .

بودن :

صبر كردن ، توقف كردن ، منتظر بودن « فيروز شاه گفت امروز بيگاه شده است . ايشان را دربند كردند و مىبودند كه شب درآمد » . آماده بودن « هلال گفت مصلحت در اينست ، كار را باش » .

بودنى :

قضا ، سرنوشت « اما حاليا بودنى بود » .

بور :

اسب سرخ‌رنگ ( برهان قاطع ) « مركبان ابرش و بور و سياه قيطاسى در زير زين كشيدند » .

بوسه كردن :

بوسه‌دادن ، بوسيدن « عين الحيات پيش‌رفت و دست پدر را بوسه كرد » . « به‌روز عيار گفت قاصدم و نامه‌يى آورده‌ام پس نامه را بوسه كرد و بر گوشهء تخت شاه نهاد » .

بوعده :

بنوبت

بوقبيس :

كوهى است در نزديكى مكه

بوقت :

بموقع « اى شاه‌زاده نيكو بوقت به حال
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 797 | مولانا محمد بن احمد بيغمى