بندگى :
در اصطلاح امروزين « بندگان » در مورد ذكر پادشاه يا خطاب به دو « چون نامهء بندگى حضرت شاهزادهء ايران بديشان رسيد » .
بندگى كردن :
بندهوار اطاعت امر كردن « گفت اى لالا پردهء در حجره فرود انداز . لالا گفت بندگى كنم » .
بنده فرمانى :
فرمانبردارى ، اطاعت كه از طرف بنده نسبت بمخدوم صورت گيرد « چند وقتست كه در خدمت ملك مسروق مىباشم و حق نان و نمك ملك مسروق بر گردن من بود و مرا بنده فرمانى و حق گزارى واجب بود » .
بندى :
محبوس ، اسير « تراش گفت ترا پيش اين بنديان ببرم كه پيش من بندى چند دربند است . بعد از آن در زندانخانه درآمد و آن بنديان بيدار شدند » .
بنشان كردن :
نشان گذاشتن « شبرنگ در غار را بنشان كرد » .
بنقد :
فعلا ، حاليا « حاليا بنقد اين عيار را مىگيرم و به حضرت شاه سرور مىبرم » .
بنقدا :
فعلا ، حالا ، همين حالا ، اكنون ، علىالحال ، حاليا « نصر بن عدل گفت حاليا بنقدا اين عيار پيشه را بگيريد و بر دار كنيد » .
بنهگاه :
محل استقرار بنه « فيروز شاه با پنج هزار مرد از ميان سپاه جدا شد و از كمينگاه بر بنهگاه ملك ارغوش فرنگ زدند » .
بنياد كارى كردن :
آغاز آن كار نمودن « هم در حال بيهوشانه كارگر شد و دماغ ايشان بنياد خشكى كرد » .
بنياد كردن :
دستزدن بكارى ، آغاز كردن ، مبادرت بكارى كردن « پس بنياد عروسى كردند يعنى : پس آغاز عروسى كردند ، مبادرت بعروسى كردند » . « چند روز شهر دمشق را حصار كردند آنگاه بنياد حرب كردن كردند » .
بوالعجب :
بلعجب ، هرچه مايهء شگفتى و اعجاب بسيار گردد ، عجيب ، بديع ، بسيار شگفتآور
بوالفضول :
بيهودهگوى بسيارگوى « گفت اى ايرانى بوالفضول ترا از بند كه خلاص گردانيد » .
بوجه نشستن :
به كار آمدن ، به درد خوردن « اين سخنها بچه وجه ما نشيند » .
بودن :
صبر كردن ، توقف كردن ، منتظر بودن « فيروز شاه گفت امروز بيگاه شده است .
ايشان را دربند كردند و مىبودند كه شب درآمد » .
آماده بودن « هلال گفت مصلحت در اينست ، كار را باش » .
بودنى :
قضا ، سرنوشت « اما حاليا بودنى بود » .
بور :
اسب سرخرنگ ( برهان قاطع ) « مركبان ابرش و بور و سياه قيطاسى در زير زين كشيدند » .
بوسه كردن :
بوسهدادن ، بوسيدن « عين الحيات پيشرفت و دست پدر را بوسه كرد » .
« بهروز عيار گفت قاصدم و نامهيى آوردهام پس نامه را بوسه كرد و بر گوشهء تخت شاه نهاد » .
بوعده :
بنوبت
بوقبيس :
كوهى است در نزديكى مكه
بوقت :
بموقع « اى شاهزاده نيكو بوقت به حال