« زنگى در غضب رفت و گفت اگر تو نيايى من ترا بضرب مردى ببرم » .
به عذاب :
معذب « آشوب گفت مظفر شاه از تو بعذابتر است . تو در بندى نشستهاى كه گرداگرد تو باغ و درختان است و او در ميان آتش » .
بعزت :
محترم ، عزيز « مقنطره گفت كه ايشانرا بگذاريد كه مردم بعزتاند » .
بغايت :
بسيار ، فراوان ، بفراوانى ، بكثرت « كوهى بود بغايت بلند و تيز - غارى ديدند بغايت بزرگ و دهانتنگ » .
بغايت غايت :
بسيار بسيار « ناخنهاى دراز و زشت و پرچرك بغايت غايت » .
بغل :
آغوش « آن سروناز را در بغل خواهم آوردن » .
بقتل دادن :
بقتل رساندن ، در معرض قتل افگندن « روحانه با مهلقا گفت كه فيروز شاه پيدا نيست ، مهلقا گفت از آن مىترسم كه مبادا بدست دشمنان افتاده باشد كه به پدرم او را بنمايند و مرا بقتل دهند » .
بقصدا :
بعمدا « طارق اهل طلايه را ديد كه در گشت بودند ، بقصدا در ميان طلايه آمد » .
بقفل :
مقفل « از هر طرفى نگاه مىكرد ، بر طرف آفتاب برآمدن درى ديگر ديد بقفل ، آن در را نيز برگشود » .
به قوت :
قوى
به كار بازآمدن :
به كار آمدن ، به درد خوردن « در حق من تقصير مكن كه من نيز روزى بكارت بازآيم » .
بگذاشتن :
رها كردن « آن اسيران پنج هزار مرد بودند ايشانرا دعوت كردند و بعضى را تربيت كردند و بعضى را بگذاشتند » .
به گردن گرفتن :
تعهد كردن « و من به گردن گرفتم كه بيايم و ملك شام را تمام بگيرم » .
به گمان :
شك دارنده « آنكسانى كه درين شبيخون به گمان بودند چون طبل شنيدند تحقيق كردند » .
بلعجبى :
شگفتى « ديده بر در گماشت كه امروز لعبت باز گردون از پس پردهء غيب چه بلعجبى پيدا خواهد كردن » .
بلعنت :
لعن شده ، ملعون « اى حرامزاده در عالم ترا هيچ كارى راست نخواهد شدن كه تو بلعنت زمين و آسمانى » .
بلعنت بودن :
لعن شدن ( رجوع شود به « بلعنت » )
بلعنت شدن :
لعن شدن « من نيز به مثل تو بلعنت شوم » .
بناچار :
ناگزير
بناكام :
اجبارا ، از روى بىميلى « غلامان بناكام اين خبر بملك سرور كردند » .
بند آوردن :
بستن ( راه بند آوردن يعنى راه بستن )
بندخانه :
زندان « امشب نوعى كنم كه شاه سيف الدوله را با نيكاختر وزير و شموط از بندخانه برهانم - آن عيار مىآمد كه بندخانهء ايشان را معلوم كرده بود » .
بند كردن :
مقيد كردن « حكم كرد تا پيش - انديش را از پشت مركب بشيب كشيدند و بند كردند » .
بند كشيدن :
حبس كشيدن ، در زندان بسر بردن ، دربند و زندان گذرانيدن « زردهء جادو مرا بجادوى گرفت ، مدتى ديگر نيز آنجا بند كشيدم » .