تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥

بريده :

منقطع

بريده گيس :

گيس بريده ، ناسزاييست كه بزنان مىگفتند ، زن بدكار ، زن بىحفاظ و بىناموس « ابو الخير اين سخن از زن بشنيد ، گفت اى رعناى بريده گيس تو چها مىگويى ! »

بريز :

ريزش ، بارش « بزد دست در نيزه بهزاد نيز بغريد چون رعد وقت بريز » .

بزان :

وزان « يك سوارى همچو آتش افروخته و يك پياده‌يى در ركاب او مثل بادبزان مىآمدند » .

به زحمت آمدن ( رفتن ) :

مصدع شدن « نصر بن عدل گفت سپاهم را شكستند و نيكو راى وزير از من برگشت ، بناچار رو بشما كردم و به زحمت شما آمدم » .

بزيان آمدن :

تباه شدن « بادرفتار دانست كه كار سيامك بزيان آمد و لشكر او كم شد » .

بس بودن :

كافى بودن ، حريف بودن « فرخ‌زاد گفت ما اين دو سوار حريف هزار سوار هستيم . هلال عيار گفت كه با محفه صد سوار بيش نيستند . فرخ‌زاد گفت ما اين مقدار را بسيم » .

بستن :

وارد آوردن ضربات پياپى تيغ و سلاح‌هاى ديگر يا انجام دادن كارى بمداومت « تيغ جان‌ستان بركشيدند و در فرق و درق هم بستند » .
بهم برببستند تيغ نبرد * چو پتك گران بر دو سندان سرد

بسته :

اسير و مقيد

بسربار :

علاوه بر اين « خبر شاه همه روم گرفته است ، البته در طلب ما خواهند بودن ، بسربار قلعه نيز گرفتيم » .

بسربارى :

علاوه بر اين « صد هزار مرد در مملكت بقتل آمده‌اند ، بسربارى شكستى چنين عظيم بر ما آمد » .

بسر چنگ آوردن :

بر سر دست گرفتن « عين الحيات و شريفه هريكى نيم زرهى در بر كردند و كمند بسر چنگ آوردند » .

بسر وقت :

بسراغ « معلوم كنى ايشان در كدام حجره‌اند تا شبى بسر وقت او رويم » .

بسزا :

كامل ، كافى

بسيار دان :

علام ، نيك‌دانا ، پردان « طيفور مردك حرام‌زادهء گزير بسيار دان بود . - حكماى شيرين زبان و عقلاى بسيار دان » .

بسيار گفتن بار خراست :

مثلى است ، يعنى بىارزش و بيهوده است « گلبوى گفت اى قطاع بسيار گفتن بار خراست ترا اين سخن هيچ فايده نميكند » .

بسيار مال :

متمول ، ثروتمند ، غنى « در شهر دمشق جوانى بود كه دعوى جوانمردى كردى و مرد نامدار و بسيار مال بود » .

بشيب بودن :

پايين بودن ، در زير بودن ، در سراشيب بودن « آن‌دو دختر جايى كه بلند بود كمند مىانداختند ، جايى كه بشيب بود بخم كمند فرو ميرفتند » .

بشيب كشيدن :

فرود آوردن « حكم كرد تا پيش انديش را از مركب بشيب كشيدند » .

بصلابت :

مهيب « فرخ‌زاد نگاه كرد بيابان ريگستانى ديد ، جايى بهيبت و مقام بصلابت » .

بضرب مردى :

بنيروى مردى ، به قوت مردى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 795 | مولانا محمد بن احمد بيغمى