تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
فروكوفتند و جنگ مغلوبه برخاست » .

بر خاك انداختن :

نابوده انگاشتن ، پايمال كردن ، زير پا انداختن ، ناچيز شمردن « شموط گفت اين حرام‌زادگان حق نان و نمك شاه سيف الدوله را بر خاك خواهند انداختن » . پست كردن ، حقير كردن ، ناكسى را بر خاك انداختن يعنى او را رسوا ساختن و بدنام كردن .

بر خود اثبات كردن :

بر گردن گرفتن ، ملزم شدن « ملك خناس گفت شما اين سخن را برانگيختيد و در حق دختر من چنين دروغ گفتيد اگر قابوس را كشتم از غيرت و حميت كشتم اكنون اگر مهلقا را به شما بدهم بر خود اثبات كرده باشم » .

بر خود حلال كردن :

از آن خود شمردن ، حلال خود دانستن ، بجيب زدن

برداشتن :

منقطع كردن « جمله اميد حيات از خود برداشتند » .

بر رفتن :

بالا رفتن « به‌روز بالا رفت و فيروز شاه نيز بررفت » .

برزدن :

خوار كردن ، بىحرمت كردن « شماط گفت ما چرا خدمت كسى كنيم كه قدر مبارزى ما را نداند و ما را ميان مجلس بر زند و خراب كند » .

برسر :

بزرگ ، برتر ، سردار « برسرى چون پهلوان پيل‌زور » .

بر سر پاى آمدن :

برخاستن و به راه افتادن « شب رنگ آلت عيارى در زير جامه پنهان كرد و در گوشه‌يى صبر كرد تا عالم روشن شد و خلق بر سر پاى آمدند » .

بر سر رفتن :

حادث شدن و واقع شدن ماجرا براى كسى « فرخ‌زاد را نيز آنچه رفته بود بر سر با پدر قصه كرد » .

برّ طويل :

گويا مراد بادية العرب است « ملك داراب عزم مصر كرد و از راه بر طويل ميرفت » .

بر كار :

با رونق و با رواج « طيفور گفت امروز طالع ما بر كار نيست » .

بر كار شدن :

بر سر كار رفتن ، اشتغال به كار و حرفه و پيشه « تا صبح صادق بدميد و بىكاران بر كار شدند » .

بر كار كردن :

نزديك و مقرب كردن ، روى كار آوردن ، بركشيدن « سيف الدوله خود را در پيش ملك داراب بدين حركت بر كار كرد » . « خود را پيش ملك داراب بر كار كردند » . به كار انداختن ، به كار گماشتن ، مأمور كارى كردن « روز ديگر باز جمع آمدند و جاسوسان بر كار كردند تا از سپاه دشمن خبر آوردند » .

بر كردن :

روشن كردن مشعل و چراغ و جز آن « گل‌اندام گفت چراغ نبايد بر كردن كه در تاريكى تفرج ايشان كردن خوب‌ترست » ( به اين معنى مكرر آمده است ) بالا بردن ، برافراختن ، افراشتن « پنجاه هزار زنگى بودند و همه علمهاى ديوپيكر و نهنگ‌پيكر بركرده » . به حركت درآوردن و از جا كندن ستور « طومار زنگى زنده‌فيل را از جاى بركرد و آهنگ ميدان كرد و زنده‌فيل را در ميدان جهانيد » .

بر كسى آب خوردن :

او را مهلت اندك دادن « اما واى بر ما كه بر ما آب بخورند » .

بر كسى قرار گرفتن :

تحت حكم او درآمدن « اياغ درآمد و گفت ملك قطاع ترا سلام مىرساند و ميگويد كه دير به