تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
بودن ، لازم بودن

بباد درآوردن :

باهتزاز درآوردن ، باددادن « علمهاى زرد و سرخ و بنفش بباد در آوردند » .

بپر :

پرنده ، در حال پرواز « از محلى كه مصلحت دانستند كمند برانداختند و چون مرغ بپر بر سر حصار آمدند » .

بتجديد :

مجددا « صعلوك ايشان را بتجديد سوگند داد و بعهد درآورد » .

بتقديم رسانيدن :

پيش داشتن ، اداكردن « آنچه وظيفهء خدمتست بتقديم رسانم . - شرايط تعظيم بتقديم رسانيد » .

بتلف آمدن :

كشته شدن ، تلف شدن « يك فرزندم هلاك گرديد و چندين سرداران بتلف آمدند » .

بتن تنها :

بتنهايى

بجان كوشيدن :

تا پاى جان ايستادن ، جنگيدن تا نثار جان « مؤلف اخبار گويد كه فرخ‌زاد با ميسره بجان مىكوشيد - شاميان از بيم جان بجان مىكوشيدند » .

بجاى :

در حق « در حق تو به هيچ نوع بدى نكردم و تو در عوض آنها از بدى هيچ نماند كه بجاى من نكردى » .

بجاى آوردن :

انجام دادن « آنچه وظيفهء جان سپاريست بجاى آورم » . حفظ كردن ، حراست كردن « مردانه باشيد و ناموس مصريان بجاى آوريد » .

بجاى خود نشستن :

حد خود نگاه داشتن « برو با جند ديو بگو كه فضولى مكن و بجاى خود بنشين » .

بجمع :

بتمامى « تا جملهء بزرگان پاىتخت او بجمع گرد آمدند و هريك برجاى خود قرار گرفتند » .

به جهت :

براى « هزار دينار سرخ به جهت خرجى راه به دو دادند » .

به چشم و بسر :

سمعا و طاعة « ملك داراب رو بطيطوس حكيم كرد و گفت اى حكيم از براى ما رملى بزن . طيطوس حكيم خدمت كرد و گفت به چشم و بسر » .

بحر كمان :

خانهء كمان ( رجوع شود به خانهء كمان ) « و يك تير خدنگ پانزده مشتى چهار پرالماس پيكان در بحر كمان نهاد . - سيامك خدنگى بنام او در بحر كمان پيوست » .

بحرمت :

محترم ، مكرم

به حساب گرفتن :

اعتبار كردن ، وقع‌گذاردن « اول آنكه من فرزند تو را به جهت فرزند خود شاه صالح خواستارى كردم قبول نكردى ، مرا و فرزندم را به حساب نگرفتى » .

به حكم :

بعنوان ، بمنزله « مضمون مكتوب اين بود كه طيطوس حكيم كه استاد منست و وزير ملك دارابست به حكم اسيرى آرى » .

به حلق درآويختن :

بدار كشيدن « حكم كرد تا از آن جوانان كه گرفته بودند جمعى را بر سر چهار سوى بازار به حلق درآويختند » .

بحلى خواستن :

حلال كردن « عياران خود را وداع كردند و ازيشان بحلى خواستند » .

بخش كردن :

تقسيم كردن ، توزيع كردن ، قسمت كردن « شاه سيف الدوله دروازهاى ملاطيه را بر لشكريان بخش كرد . - چون كورنگ را آن حد مال رسيد از آن