تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
تركيب كهن‌بارها درين كتاب به كار رفته و مسلما بازمانده‌ييست از تحرير قديم آن ) « چون مرا هلاك گردانى چندان سپاه از ايران‌شهر بيايند كه يك يمنى بدست صد ايرانى باشد » .

ايستادگى كردن :

پايدار بودن ، ثابت‌قدم بودن « خواجه يهود گفت ما بقول خود ايستادگى كرديم و خونيانرا آورديم با مال بسيار » .

ايستادن :

آماده و مهيا بودن « شاه داراب مىفرمايد اگر سر جنگ دارى ايستاده‌ام » . « شاه سرور گفت اى الياس آنچه از بدى در حق تو بود كرديم ، در عوض آن به صد نيكويى ايستاده‌ايم » . مقاومت و پايدارى كردن « شاه اسد گفت اى خواهر عزيز بدان‌كه ما حريف ايرانيان نيستيم ديگر ما را مجال ايستادن و برپاى بودن نيست » . توقف كردن « جاى ايستادن چند روزى در مكه خواهد بود » . قرار داشتن « در گرداگرد قلعه درخت و آب ايستاده است » .

ايستانيدن :

وادار به ايستادن كردن ، برپا داشتن « چون دايه مظفر شاه را به ايوان توران‌دخت برد لالاكافور بر در ايوان ايستاده بود چون او را ديد پيش‌آمد و گفت اى دايه مرا توران‌دخت اينجا ايستانيده است تا ترا معاون باشم » .

ايستيدن :

ايستادن « هلال بر سر راه رسيد بايستيد و گفت . . . »

ايمنى :

اطمينان خاطر ، آسودگى

ايناغ :

سخن‌چين

ايناغى :

سخن‌چينى « لالاكافور بخنديد و گفت اى شاهور زودم فراموش كردى نه من ترا خبردار كردم ، اكنون كه كار خود كردى مرا فراموش كردى . مظفر شاه دانست كه اين ايناغى لالا كرده است » .

با :

به « و با ايشان ملحق شدند - شب‌رنگ در حال رو با سپاه ايران كرد » .

به احتياط بودن :

احتياط كردن « شاه شجاع گفت ميدان به تو بخشيده‌ام اما به احتياط باش كه مرد مبارزست » .

باب :

مورد ، نوع « و هواى اين مملكت مخالف است به نسبت اين طايفه ، لابد كه از همه بابى عاجز خواهند شدن . - شاه شجاع جوان پهلوان بود و در باب نيزه بغايت چابك بود » .

باخبرباش :

از ادات تحذير مركب است بمعنى برحذرباش ، الحذر « سياوش گفت اى پهلوان اين حرام‌زادهء بدست ، ازين باخبرباش » .

باختن :

بازى كردن ، ضرب شست زدن ، نيرنگ باختن ، حيله كردن ، كسى را فريفتن ، مكر و حيله ، نقش زدن « اين درويش نيست اين شبرنگ عيار است كه با ما باخت و ما را داروى بيهوشانه در كار كرد » .

به آخر :

سرانجام ، در آخر ، آخرالامر ، آخر كار ، عاقبة الامر « به‌روز عيار گفت اى شاه اگر مصلحت دانى ما را اين قلعه نمىبايد كه جملهء سپاه بقتل آيند و به آخر نتوان گرفتن - تو اول ايشان را نيكو عزت داشته‌اى و در بارگاه خود جاى داده و به آخر به اندك حركتى