تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
خرد واگرفته‌اى » .

بادا رسانيدن :

گزاردن خبر ، بازگفتن خبر

بادخانه :

بادگير

بادرفش مشت‌زدن :

كار دور از عقل كردن ، به كار محال و دور از طاقت دست زدن .

بادمراد :

باد موافق كه كشتى را به مقصد رساند « در كشتى نشستند و راه قبروس در پيش گرفتند ، بادمراد برخاست » .

بار :

اجازهء حضور ، اجازهء ورود به خدمت پادشاه و امير « با لشكر شكسته دررسيدند و از حجاب شاه سرور بار طلب كردند ، اجازت فرمود » .

باران كردن :

باراندن ، فروريختن ، فروانداختن ، سرازير كردن « خلق شهر از بالاى برج و بارو بيكبار سنگ و تير و آتش بر لشكر جمشيد شاه باران كردند » .

بار دادن :

اجازهء حضور دادن ، به خدمت خواندن

بار طلب كردن :

بارخواستن ، اجازهء حضور خواستن

باريك‌اندازى :

انداختن تير با دقت و با نشانه گيرى « جهان‌افروز تيراندازى نيك بود و در باريك‌اندازى بىمثل » .

باز :

بسوى « باز باغ » ، با « شاه سيف الدوله . . . پيش عين الحيات آمد و آنچه رفته بود از اول تا آخر جمله را باز عين الحيات گفت » .

بازپرداختن :

فارغ شدن « چون از سفره و خوان بازپرداختند » . « مؤلف اخبار روايت مىكند كه چون هردو لشكر از كار راستى حرب بازپرداختند » .

بازپس :

آخرالامر « وزير من نيكوراى نيز ازين سخنها مىگفت تا بازپس مرا معلوم شد كه آن سخنها از سر دوستى ايشان مىگفته است » .

بازخوردن :

تصادف كردن ، مصادف شدن « امشب نيم‌شبى به خانه مىآمدم در راه دخترى ديدم صاحب جمال و صاحب كمال ، جامهاى نيكو پوشيده به من بازخورد » . « بشاه غضنفر رسيدند كه با بيست هزار مرد مىآمد ، به دو در راه باخوردند » .

بازداشتن :

توقيف كردن ، به حبس انداختن ، مقيد كردن « امرا همچنين كردند و شاه هزبر را بازداشتند » . متوقف كردن « گلبوى گفت اى سنبل تو بر در حرم باش و كسى را مگذار كه پيش من آيد . سنبل گفت اى ملكه مرا چه طاقت آنست كه ملك نصر بن عدل را باز دارم » . واداركردن « شاه سيف الدوله گفت چنين كنم ، جمعى را برين كار بازداريم » . دريغ داشتن ، منع كردن « بقول وزير او را عزت مىداشتند از شراب و كباب هيچ ازو بازنمىداشتند » . واداشتن ، نگاه داشتن و ايستاندن « سنبل خادم را به خدمت او بازداشت » .

بازدانستن :

تحقيق كردن ، معلوم كردن ، مطلع شدن ، اطلاع يافتن « در شهر درآمدند و خبر بازدانستند كه ايشان را نكشته‌اند » . « پس جاسوسان از هردو لشكر بفرستادند و خبرها بازدانستند » .

بازكشيدن ( مركب را ) :

بازداشتن و متوقف ساختن ( مركب را )