تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨

بازگرديدن :

بازگشتن « فيروز شاه بازگرديد و بر جاى فارس قلعه‌بان قرار گرفت » .

بازگشاد :

مصدر مرخم از بازگشادن يعنى فرج مقابل شدت

بازماندن :

واماندن ، خسته شدن « اگر هزار من بار بر پشتش نهند ببرد و بازنماند » .

بازى :

شوخى « ازين نوع سخنها ببازى مى گفت و فيروز شاه مىخنديد » .

بازيچه باختن :

ضرب شست نشان دادن ، نقش زدن « هلال با خود گفت امشب آن شب است كه با سپاه ايران بازيچه‌يى ببازم » .

باستقلال :

مستقل « شاه سرور گفت اين ملك داراب پادشاه باستقلال است » .

باشد كه :

شايد كه ، ممكن است كه ، امكان دارد كه

باشيدن :

مقيم بودن ، اقامت كردن ، سكونت داشتن ، بسربردن « او با جوانى بازرگان در آن حجره مىباشند - من مقام عين الحيات را ميدانم كه او در ايوان دختر شاه وليد مىباشد - چند وقتست كه در خدمت ملك مسروق مىباشم » .

باطل شدن :

خطا شدن طعن و ضرب نيزه و تيغ و تير و امثال آن در جنگهاى تن‌بتن

باعتبار :

معتبر « اين شاه سرور يمنى پادشاه به اعتبار است » .

باقيان :

ديگران ، بقيه ، در لهجهء عاميانه باقيها « شاه سرور را از گريختن شبرنگ خبر كردند . شاه سرور گفت باقيان را نيكو نگاه داريد » .

باقى داشتن :

( با كسى . . . ) از وى طلبكار بودن ، بر او فزونى داشتن « فيروز شاه گفت اگر تيغ بر قاعدهء دستم بودى كى از دستم خلاص يافتى اما به دولت شاه جهان با وى باقى دارم » .

با [ كسى ] كردن :

به [ او ] دادن ، در حبالهء نكاح [ او ] درآوردن « گهرتاج را با ملك داراب كردند » يعنى : گهرتاج را بملك داراب دادند ، گهرتاج را در عقد ملك داراب درآوردند .

بالا :

قد ، بلندى « اين قطرانست كه در آن لشكر بقد و بالا و گرز و كوپال او كسى ديگر نبود » .

بالابگور :

دشنام و نفرين است « خون برآوردهء بالا بگور » .

بالا شدن :

بالا رفتن « دست در كمند زد و بر بالا رفت و كمند بكشيد و بالا شد » .

بالا كشيده :

بلندقد

بالا گرفتن :

بالا آمدن

با ناموس :

با نام

بانگ بر قدم زدن :

بتعجيل رفتن ، بشتاب رفتن

بانگ زدن :

جارزدن ، منادى دردادن « در شهر بر روى سرور يمنى ببنديد و بنام ملك داراب شهر را بانگ زنيد » .

باورچى :

خواليگر ، سفره‌دار « بعد از ساعتى باورچيان موجهء شاهى و شيلان پادشاهى درآوردند » .

باورچىخانه :

آشپزخانه « سرهنگ گفت كه بيا با من و طعام بردار . . . و شبرنگ را بر در باورچىخانه آورد و طعامى چند از هر باب بر سر شبرنگ نهاد » .

بايستن :

سزاوار بودن ، درخور بودن ، شايسته
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 788 | مولانا محمد بن احمد بيغمى