توبرهء حكمت ، مجازا بمعنى كيسهيى كه عياران با خود داشتند و انواع ابزار عيارى را از قبيل داروى هوشبر و ابزار نقب زدن و نظاير اين چيزها در آن حفظ مى كردند .
انتظار :
منتظر ، در انتظار « جوانان ايران هر شب بيدار و هشيار مىبودند و سلاحپوش نشسته و انتظار تا چه شود » .
انتظار بودن :
انتظار كشيدن ، منتظر بودن « جاسوسان بطلب فرستاده بودند و انتظار ايشان مىبودند - و انتظار آن خبر بودند » .
انتظار كردن :
انتظار كشيدن ، منتظر بودن « شاه سرور نيز در آن حوالى رسيده بود .
و انتظار شاه اسد مىكرد - نيكانديش انتظار ميكرد . هلال برسيد و عين الحيات را بياورد » . « چون كارسازى سپاه راست شد .
از هردو جانب انتظار مىكردند كه اول كس كه خواهد بود كه در ميدان درآيد » .
انتظار كشيدن :
منتظر بودن ، در انتظار بسر بردن « كنيزك نمىآمد و غلام انتظار مى كشيد » . « ملك داراب گفت مرا يقين بود كه اين چهل روز كه با ما وعده كردند انتظار اين لشكر مىكشيدند و وعده خلاف كردند » .
انداختن :
در حال گريز به جايى درآمدن « بهروز گفت ما را نوعى مىبايد كردن كه خود را به زودى بر كنار دريا پيش كشتى اندازيم و راه جزيرهء دستگرد در پيش گيريم و برويم » . « خود را بقيصريه اندازيم » . « هواى سفر دارم باشد كه خود را در مصر اندازم » .
شايع كردن ، پراگندن ، منتشركردن « نقيبان لشكر را طلب كردند تا در لشكر خبر جنگ بيندازند » .
انعام كردن :
انعام دادن
انفعال خوردن :
شرمنده شدن ، شرمسار شدن ، شرمگين شدن ، خجل شدن « قطاع عظيم انفعال خورد كه پدر مرادش را برنياورد » .
« شاه شجاع انفعال خورد و سر در پيش انداخت » .
انفعال خورده :
خجل ، شرمسار
انگشت بر لب نهادن :
سكوت كردن « اما آن دو طرار پيش زرينتاج آمدند و آندو مبارز ايرانى را آنجا دربند كردند و انگشت بر لب نهادند و ازين حال هيچكس را خبر نكردند » .
انگشت نهادن :
تجاوز كردن ، تصرف كردن « انگشت بر مال رعيت منهيد ، هيچكس را با مال رعيت كارى نيست » .
انگشترين :
انگشترى
انگيز :
انگيختن ، جنبوجوش « عسطور شاه و سرور يمنى درانگيز سپاهاند كه جواب كار ايرانيان بگويند - در اينانگيز لشكر قيصر ميخواهد كه با ملك داراب جنگ كند » .
اياغ :
پياله و كاسهاى كه در آن شراب خوردند ، ساغر ، ساتگين
اياغدار :
ساقى « قطاع را غلام بچهيى بود كه اياغدار او بود » .
ايام :
روز ( جمعى است كه بجاى مفرد به كار رفته است ) « امروز روز فرصت و ايام نصرتست » .
ايرانشهر ( ايرانشهر ) :
كشور ايران ( اين