تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
مبارزان ايران روى بپاى برج و كنار خندق نهادند . شاه سرور با همهء سپاه يمن و خلق شهر بر بالاى برج برآمدند از زير و بالا حرب عظيم پيوسته شد و بسيارى از بالا و زير بقتل آمدند . . . و چون شب نزديك شد از هم بازگشتند » . « چون شب درآمد سپاه از هم بازگشتند » .

از يك ناگاه :

ناگهان « جمله از مركبان پياده شدند و دست به غارت و غنيمت بردند كه از يك ناگاه ايرانيان چون قضاى مبرم از قفاى ايشان درآمدند » .

از يك نوع :

از يك بابت ، از يك جهت « عين الحيات از يك نوع شاد شد به علت آنكه بخويش نصرت يافته بود » .

ازين :

براى بيان قوت ، در اتصاف موصوف بصفتى به كار مىرود « درآمد عيارى طرارى كه در شب تاريك خال از رخ زنگى ببردى . . . ازين سياهى گردن باريكى دست درازى حيله‌بازى كه ابليس با همه تلبيس از آن كبيس كاسه ليس تلبيس آموختى » . از اين قبيل ، ازين نوع ، اين گونه ، ازين قسم « شاه‌زاده ازين نوع ميگفت و خاطرجويى فرخ‌زاد ميكرد » .

اژدرها :

اژدها

اساس :

ترتيب ، قاعده ، قانون ، آيين « او را برهنه كنيد تا او را به اساس كشتن بپاى دار بريد » .

اسپارش :

سفارش ، توصيه « پهلوان بهزاد در انديشه كه اين چه كس بود كه مرا اينجا آورد و بدان پيرزن اسپارش كرد ، گويا اين خانهء كيست ؟ »

استادكار :

استاد « به حكم ملك قبيحاى فرنگ استاد كارانرا با خلق بسيار و اسبابى كه دربايست بود بياوردند » .

استادن :

ستدن ، استدن ، ستانيدن ، گرفتن چيزى از كسى ، ستاندن « هيچ‌كس طرمتاش را از دست اين جوان نمىتواند استادن - او را از دست ملك‌زاده قيسان پرى استاده است - البته مرا هلاك خواهيد كردن و آنچه دارم بخواهيد استادن . - عين الحيات خيلى زحمت كشيده بود كه آن مركب را از پدر استاده بود » .

استان :

پسوند مكان ( - ريگ‌استان : ريگستان ، ريگزار « روايت چنين كرده‌اند كه كنار آن بيشه بيابان ريگ استان بود » . )

استدن :

گرفتن « ديگر عين الحيات را از شاه مصر نتوانى استدن - هلال گفت خيلى پيش من داريد كه نمىتوانيد استدن » .

استون :

ستون « به‌روز در خيمه جست و گرد بنديان برآمد ، جمله در آهن بودند الا شبرنگ كه او را بر استون خيمه بسته بودند » .

اشتلم كردن :

شور و غوغا كردن از راه خودستايى ، داد و بيداد ، خودستايى همراه با تندى و فرياد و عربده « طومار زنگى در ميدان اشتلم ميكرد و مبارز طلب ميكرد . - سيامك سر راه بر حريف بگرفت و گفت اى پهلوان بسيار لاف زدى و اشتلم كردى اما چه سود كه هيچ هنر ندارى . - پيل‌زور گرزى بر دوش نهاده اشتلم كنان آهنگ ميدان كرد » .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 783 | مولانا محمد بن احمد بيغمى