آرنج تا سر انگشتان
از :
بجاى « در » درين كتاب بارها آمده است ، « از طلب شما آمدهام » .
از :
با ، « ترا از اين ( يعنى با اين ) مقدار لشكر در حصار بودن دليل عجز باشد » .
از آن :
از آنگونه ، آنطور ، از آن قبيل « بهزاد از آن نبود كه آنسان او را تواند هلاك كرد » . « اى شاه خوبان تو فارغ باش كه ملاطيه از آن شهرى نيست كه آسان توانند اين شهر را گرفتن » . « آن روز جوانان ايرانى از آن حربى كردند كه آن را به صد دفتر نتوان شرح داد » .
از آن خود ديدن :
سزاى خود ديدن ، مزد عمل خود گرفتن ، بباد افراه كردار خود رسيدن « بهمن زرينقبا گفت ما خود از آن روز كه از بريهء عرب گذشتيم هيچكس برابر ما نرسيده است و كسى ما را هم نديده است و اگر مىآمدند از آن خود مىديدند » .
از آن قبيل :
از آن نوع ، از آنگونه « مرا معلوم بود كه مسروق بن عتبه از آن قبيل نيست كه بدين مكتوب ما سر فرود آرد » .
از آن نوع :
از آن باب ، از آن جهت ، از آن بابت « سيف الدوله گفت ملاطيه از آن شهرى نيست كه آسان توانند اين شهر را گرفتن .
من از آن نوع ايمنم اما سخنى شنيدهام » .
از باد :
بيهوده ، بىسبب ، از هوا « نيكاختر وزير گفت اى شاه ما چوب از باد چرا ميخوريم » .
از پا گردانيدن :
در غلطانيدن ، از جاى كندن و افگندن ، واژگون كردن « آن سوار سنگى از آن طلسم ديگر بستاد ، چنان بر قبهء سپر فيروز شاه زد كه اگر بر فيل منكلوسى زدى از پا بگردانيدى » .
از پيش :
از قبل ، « كه كار ما هم از پيش ايشان نيكو شود » .
از خود بدر رفتن :
عنان تمالك نفس از دست دادن ، از جا دررفتن « شاه وليد بن خالد برآشفت چنانك وقت بود كه از خود بدر رود » .
از خود رفتن :
مقابل به خود آمدن ، بيهوش شدن ، « چندان بر خود زد كه از خود برفت ، چون به خود آمد امرا تسلى مىكردندش » .
از راه بردن :
فريفتن ، گولزدن ، غافل ساختن ، اغفال كردن « بهروز سخنهاى لطف آميز ميگفت تا چندانك زردهء جادو را از راه ببرد » .
از قبل :
از جانب از طرف « بهزاد گفت حاليا آمديم و بقول شما آمديم تا از قبل شاه مظفر شاه سوگند بخوريم تا از طرف ما ايمن شويد » .
از قدّ بلند :
از بلندى ، از بالا « هورنگ دست و سلاح برآورد تا از قد بلند آن ضرب بر كلهء سر فيروز شاه بزند » .
از سر :
از راه « عين الحيات بدين معامله راضى بود اما پدرش شاه سرور گمان برد كه او از سر دلدارى و شفقت ميگويد » .
از ناگاه :
ناگهان « از ناگاه قطاع ديوانه برپاى خاست و پيش جام مراد رفت » .
از هم بازگشتن :
از هم جدا شدن ، جدا شدن دو فريق از يكديگر « تا هنگام صبح شد