تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
آرنج تا سر انگشتان

از :

بجاى « در » درين كتاب بارها آمده است ، « از طلب شما آمده‌ام » .

از :

با ، « ترا از اين ( يعنى با اين ) مقدار لشكر در حصار بودن دليل عجز باشد » .

از آن :

از آنگونه ، آنطور ، از آن قبيل « بهزاد از آن نبود كه آنسان او را تواند هلاك كرد » . « اى شاه خوبان تو فارغ باش كه ملاطيه از آن شهرى نيست كه آسان توانند اين شهر را گرفتن » . « آن روز جوانان ايرانى از آن حربى كردند كه آن را به صد دفتر نتوان شرح داد » .

از آن خود ديدن :

سزاى خود ديدن ، مزد عمل خود گرفتن ، بباد افراه كردار خود رسيدن « بهمن زرين‌قبا گفت ما خود از آن روز كه از بريهء عرب گذشتيم هيچكس برابر ما نرسيده است و كسى ما را هم نديده است و اگر مىآمدند از آن خود مىديدند » .

از آن قبيل :

از آن نوع ، از آن‌گونه « مرا معلوم بود كه مسروق بن عتبه از آن قبيل نيست كه بدين مكتوب ما سر فرود آرد » .

از آن نوع :

از آن باب ، از آن جهت ، از آن بابت « سيف الدوله گفت ملاطيه از آن شهرى نيست كه آسان توانند اين شهر را گرفتن . من از آن نوع ايمنم اما سخنى شنيده‌ام » .

از باد :

بيهوده ، بىسبب ، از هوا « نيك‌اختر وزير گفت اى شاه ما چوب از باد چرا ميخوريم » .

از پا گردانيدن :

در غلطانيدن ، از جاى كندن و افگندن ، واژگون كردن « آن سوار سنگى از آن طلسم ديگر بستاد ، چنان بر قبهء سپر فيروز شاه زد كه اگر بر فيل منكلوسى زدى از پا بگردانيدى » .

از پيش :

از قبل ، « كه كار ما هم از پيش ايشان نيكو شود » .

از خود بدر رفتن :

عنان تمالك نفس از دست دادن ، از جا دررفتن « شاه وليد بن خالد برآشفت چنانك وقت بود كه از خود بدر رود » .

از خود رفتن :

مقابل به خود آمدن ، بيهوش شدن ، « چندان بر خود زد كه از خود برفت ، چون به خود آمد امرا تسلى مىكردندش » .

از راه بردن :

فريفتن ، گول‌زدن ، غافل ساختن ، اغفال كردن « به‌روز سخنهاى لطف آميز ميگفت تا چندانك زردهء جادو را از راه ببرد » .

از قبل :

از جانب از طرف « بهزاد گفت حاليا آمديم و بقول شما آمديم تا از قبل شاه مظفر شاه سوگند بخوريم تا از طرف ما ايمن شويد » .

از قدّ بلند :

از بلندى ، از بالا « هورنگ دست و سلاح برآورد تا از قد بلند آن ضرب بر كلهء سر فيروز شاه بزند » .

از سر :

از راه « عين الحيات بدين معامله راضى بود اما پدرش شاه سرور گمان برد كه او از سر دلدارى و شفقت ميگويد » .

از ناگاه :

ناگهان « از ناگاه قطاع ديوانه برپاى خاست و پيش جام مراد رفت » .

از هم بازگشتن :

از هم جدا شدن ، جدا شدن دو فريق از يكديگر « تا هنگام صبح شد