آماس :
ورم « و اندام ايشان از آن زخم آماس دارد » .
آمدن :
اصابت كردن « دم كلنگ ايشان بهرچه مىآمد مىگذشت » .
مقدر بودن « وليد خالد او را پرسش كرد و تسلى داد و گفت اى پهلوانزاده پدرت پهلوان پاىتخت من بود ، او را چنين آمده بود ، تدبيرى نبود » .
وارد شدن و دامنگير شدن « اى شهريار هر خرابى كه به من آمد از نيكوراى وزيرم آمد » .
آمدن شدن كردن :
آمدوشد كردن
آن روى :
ماوراء ، آن طرف
آوازه بود :
شايع بود « آوازه بود در سپاه قيصر كه جوانى از قلعهء گلحصار آمده است عشقآور نام » .
آوردگاه :
ميدان نبرد
آونگ :
آويزان
آونگ شده :
آويزان ، آويخته
آونگ كردن :
آويختن « دامن آن برگستوانرا شرابهاى ابريشمين آونگ كرده و بر هريكى زنگولهيى بسته » .
آه كردن :
آه كشيدن « نصر بن عدل آه كرد و بر خود بپيچيد و مىطپيد تا وقتى كه بمرد » .
آهنبر :
سوهان
آهو برهء گردون :
آفتاب
آيينهء پولاد :
نوعى از آيينه كه از پولاد مى ساختند « آيينهء پولاد بر پيشانى مركب بسته » .
آيينهء چينى :
آيينهيى بوده است كه از آهن و پولاد جوهردار مىكردهاند ( لغتنامه دهخدا ) « برگستوانى از آيينهء چينى بر پيشانى اسب بسته » .
ابرش :
اسبى كه نقطههايى خلاف رنگ اصلى خود بر بدن داشته باشد « از طرف لشكر ايران برانگيخت ابرش سوارى بنام فرخزاد » .
اتصال :
پيوند ، وصلت ، مصاهرت ، خويشاوندى .
در اصطلاح منجمين نظر كردن كواكب است با يكديگر باعتبار مفاصلهء بروج و درجات ( غياث اللغات ) ؛ نگرستن ستارگان ( التفهيم )
اتفاق شدن :
اتفاق افتادن ، واقع شدن امرى « خواستم كه شاه شجاع را از بند ايرانيان بيرون آورم اتفاق نشد » .
اجازت كردن :
اجازه دادن « جمعى را بفرستاد كه خبرى از پيش قيصر بيارند تا ملك اجازت كند . آنكس رفت تا خبر آرد » .
« حاجبى درآمد و خدمت كرد و گفت قاصدى از طرف لشكر ايران آمده است و بار مىطلبد ، شاه سرور اجازت كرد ، پرده برداشتند » .
اجازه خواستن « از پدر اجازت شكار كرد » .
اجل گرفته :
اجل رسيده
احتياط بجاى آوردن :
احتياط كردن « در حال كتاب فال در نظر آورد و احتياط بجاى آورد » .
احتياط كردن :
دقت كردن ، مطالعه كردن ، تحقيق كردن ، بر رسيدن بدقت ، رسيدگى كردن ، در كارى دقت كردن ، ملاحظه كردن ، مراقبت كردن ، مراقب و مواظب كارى بودن ، وارسى كردن دقيق