تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠

آماس :

ورم « و اندام ايشان از آن زخم آماس دارد » .

آمدن :

اصابت كردن « دم كلنگ ايشان بهرچه مىآمد مىگذشت » . مقدر بودن « وليد خالد او را پرسش كرد و تسلى داد و گفت اى پهلوان‌زاده پدرت پهلوان پاىتخت من بود ، او را چنين آمده بود ، تدبيرى نبود » . وارد شدن و دامنگير شدن « اى شهريار هر خرابى كه به من آمد از نيكوراى وزيرم آمد » .

آمدن شدن كردن :

آمدوشد كردن

آن روى :

ماوراء ، آن طرف

آوازه بود :

شايع بود « آوازه بود در سپاه قيصر كه جوانى از قلعهء گل‌حصار آمده است عشق‌آور نام » .

آوردگاه :

ميدان نبرد

آونگ :

آويزان

آونگ شده :

آويزان ، آويخته

آونگ كردن :

آويختن « دامن آن برگستوانرا شرابهاى ابريشمين آونگ كرده و بر هريكى زنگوله‌يى بسته » .

آه كردن :

آه كشيدن « نصر بن عدل آه كرد و بر خود بپيچيد و مىطپيد تا وقتى كه بمرد » .

آهن‌بر :

سوهان

آهو برهء گردون :

آفتاب

آيينهء پولاد :

نوعى از آيينه كه از پولاد مى ساختند « آيينهء پولاد بر پيشانى مركب بسته » .

آيينهء چينى :

آيينه‌يى بوده است كه از آهن و پولاد جوهردار مىكرده‌اند ( لغت‌نامه دهخدا ) « برگستوانى از آيينهء چينى بر پيشانى اسب بسته » .

ابرش :

اسبى كه نقطه‌هايى خلاف رنگ اصلى خود بر بدن داشته باشد « از طرف لشكر ايران برانگيخت ابرش سوارى بنام فرخ‌زاد » .

اتصال :

پيوند ، وصلت ، مصاهرت ، خويشاوندى . در اصطلاح منجمين نظر كردن كواكب است با يكديگر باعتبار مفاصلهء بروج و درجات ( غياث اللغات ) ؛ نگرستن ستارگان ( التفهيم )

اتفاق شدن :

اتفاق افتادن ، واقع شدن امرى « خواستم كه شاه شجاع را از بند ايرانيان بيرون آورم اتفاق نشد » .

اجازت كردن :

اجازه دادن « جمعى را بفرستاد كه خبرى از پيش قيصر بيارند تا ملك اجازت كند . آنكس رفت تا خبر آرد » . « حاجبى درآمد و خدمت كرد و گفت قاصدى از طرف لشكر ايران آمده است و بار مىطلبد ، شاه سرور اجازت كرد ، پرده برداشتند » . اجازه خواستن « از پدر اجازت شكار كرد » .

اجل گرفته :

اجل رسيده

احتياط بجاى آوردن :

احتياط كردن « در حال كتاب فال در نظر آورد و احتياط بجاى آورد » .

احتياط كردن :

دقت كردن ، مطالعه كردن ، تحقيق كردن ، بر رسيدن بدقت ، رسيدگى كردن ، در كارى دقت كردن ، ملاحظه كردن ، مراقبت كردن ، مراقب و مواظب كارى بودن ، وارسى كردن دقيق
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 780 | مولانا محمد بن احمد بيغمى