تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩

لغت‌نامه

آب :

رود ، رودخانه ، شط « اين هشت امير عزم آب دجله كردند » .

آب انداختن :

پيشاب ريختن ، ادرار كردن ، شاش كردن ، شاشيدن « مركبش بجاى آب خون بينداخت » .

آبدستان :

آفتابه مانندى كه با آن دست شويند ، آفتابه ، ابريق ، مطهره « فراشان طشت و آب دستان آوردند » .

آبگاه :

تهىگاه

آب ندم :

اشك پشيمانى « سر بر زانوى حسرت نهاده آب ندم بر رخساره تا قدم روانه كرده . . . »

آبى :

بهى

آتش‌كن :

آتش‌افروز « اين حمام كه طيفور در نور آب او گريخته بود آتش كن آمد تا آتش بركند » .

آخر كردن :

بپايان رسانيدن ، بانجام رسانيدن ، تمام كردن ، پايان دادن ، به آخر بردن « طومار زنگى گفت بدولت شاه كار سپاه ايران را آخر كرده بودم » .

آرامگاه :

آسايش‌گاه ، محل استراحت ، خوابگاه

آرام گرفتن :

استراحت كردن ، آرامش يافتن ، سكون يافتن « يك فردا ما نيز آسايش كنيم تا لشكر ما نيز آرامى گيرند » .

آرزو :

ميل

آزادى كردن :

ستودن از راه تشويق و ترغيب كسى ، ستايش كردن او ، از او نزد بزرگ و امير و شاهى بنيكى ياد كردن تا مايهء افزايش جاه و مقامش باشد ، تعريف كردن ، قدردانى كردن ، اظهار امتنان كردن ، سپاسگزارى كردن « اگر مرا بلشكرگاه يمن برسانى از تو پيش شاه حارث آزادى كنم » . « وليد خالد از شماس و شماط آزادى كرد ايشان بدويدند و اسب قيصر را ببوسيدند . « ازو پيش داراب بسيار آزادى كرد » .

آسايش‌گاه :

محل استراحت

آلا :

روى ، زبر ، بالا [ گويا در تركيب عاميانهء « آلاخان و الاخان » كلمهء « آلا » به همين معنى باشد چنان كه « و الا » بمعنى « بالا » است ] « برآلا و بالاى آن پشته برآمد . - بهر حال بر آلا و بالاى اين پشته روم » .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 779 | مولانا محمد بن احمد بيغمى