مبهم است . اين وضع را تقريبا در تمام داستانهاى پهلوانى حتى در داستانهاى شاهنامه مىيابيم و بايد اصولا آن را از لوازم داستانهاى حماسى بدانيم كه در آن زمان و مكان روشنى و صراحت خود را بابهام مىبخشد . درين داستان خاصه در اواخر آنكه در متن عربى مسطور است فيروز شاه بىآنكه از دريا استفاده كند از روم يعنى از آسياى صغير به چين مىرود اما از سرزمين ايران نمىگذرد و يا اگر از راه شمال درياى خزر و دشتهاى آسياى مركزى گذشته باشد سخنى در آن باب نمىرود ، معلوم نيست بعد از فتح چين از كدام راه به هند رفت و از آنجا چگونه بايران بازگشت ، از يمن چگونه به زنگبار رفت و آن همه جزيرهها كه او و ديگر پهلوانان ديدند در كجاهاست .
عبور از صحراى محترقات و صحارى لم يزرع ديگر چگونه صورت گرفت و آنها در كجا واقعند و اگر آنسوى درياى روم و درياى محيط بودند چرا سرسبز و خرم نيستند .
كوه قاف و كوه برقربا و معدن الماس و غيره در كجاى دنيا واقعست ؟ همهء اينها نشان ابهام انديشهء جغرافيايى در نزد داستانگزار است و همينطور هم ميبايست باشد .
دوازدهم - عياران درين داستان ، همچون داستان سمك عيار ، مقام و مرتبهء پرارجى دارند و در حقيقت مغز مدبر سپاهها و راهنماى شاهان و سرداراناند و نقش آنان در پيروزيها و شكستها و فتح بلاد و ربودن پهلوانان و زنان و نظاير اين مسائل عظيم و قابل توجهست . اينان معمولا مردمى رهنورد ، چابك ، بسيار زيرك و جوانمرد و پرتدبير و شجاع و عند اللزوم جنگاورند ليكن تا مجبور نشوند بجنگ تن درنمىدهند . جامه و ساز و برگ مخصوص دارند و ببسيارى از كارهاى جهان آشنا هستند . سرد و گرم چشيده و جهانديده و بصير و دانا و وفادار و ثابتقدم هستند . بسوگند و بقول خود احترام مىگذارند و الا با عناوينى از قبيل نابكار ، حرامزاده و غدار و امثال آنها ذكر ميشوند . هر پادشاه همچنانكه دستهيى از سرداران جنگجو در اختيار دارد ناگزير است عدهيى عيار كه يكى از آنها حكم استاد براى ديگران دارد در دستگاه خود داشته باشد و در دشواريها از آنان كمك بخواهد و يا در جنگها از تدبير و راهنمايى آنان غافل نماند . وظيفهء پيغامبرى و نامهرسانى هم با اين عياران است و به همين سبب غالب آنان فصيح و نيكوسخن و دانا و مجلسآرا و
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 777
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٧٧