آشنا بتشريفات دربارى هستند . زمان كار آنان شبهاست و به همين جهت آنان را « شبرو » نيز مىنامند . مخصوصا در گشودن قلاع مستحكم مهارت دارند و در كمنداندازى و صعود از ديوارها و صخرهها و نقبزدن و امثال اين كارها استادند ؛ داروهاى مخصوص براى هوشربايى و بازدادن هوش با خود دارند و در چرمدان ( - جامهدان ) يا حرزدان آنان كه همراه دارند همهء وسايل كار موجود است تا بموقع در كار خود درنمانند .
* * * بحث در نكات متعدد دستورى و اختصاصات نثرى و خصائص فنى داستان دارابنامه بواقع وقت موسعى ميخواهد و چون نميخواهم اين مقال را پيش ازين طولانى كنم فعلا از ذكر آنها صرفنظر مىكنم خاصه كه خوانندهء آگاه خود هنگام مطالعهء كتاب فرصت استنباط دارد . تنها اين نكته را بايد بگويم كه كتاب دارابنامه مأخذ پرارزشى براى تحقيقات لغوى و دستورى است و هيچ محقق زبانشناس كه در فارسى درى كار مىكند نبايد از آن غافل بماند .
مطلب بسيار مهم گفتنى دربارهء زبان اين كتاب آنست كه اين كتاب مانند داستان سمك عيار در قسمت غربى نجد ايران نوشته شده يعنى زبان آن اگرچه فارسى درى است ، اما باز بسته بگروه غربى لهجههاى ايرانيست . به همين سبب مقدار كثيرى مفردات و تعبيرات در آن مىيابيم كه در آثارى كه متكى بر گروه شرقى لهجههاى ايرانيست ديده نميشود و نظرى بلغتنامه و بمتن كتاب نشان مىدهد كه بسيارى از مفردات و تركيبات گزارندهء اين داستان تقريبا همانست كه در زبان فارسى امروز ( كه خود بشدت متكى بر گروه غربى لهجههاى ايرانيست ) ديده مىشود و ما بسبب آشنايى و اعتياد بمتون قديم و متكى بر لهجههاى شرقى آنها را فصيح نميدانيم و از استعمال آنها حذر مىكنيم . بنابراين مطالعهء لغوى و دستورى درين متن و متنهايى نظير آن از باب زبانشناسى هم بسيار ضرور و سودمند خواهد بود .
تهران 28 مردادماه 1341 ذبيح الله صفا
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 778
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٧٨