ساحران و ديوان و جنيان و پريان نيز در شمار دشمنان ايرانيان درمىآيند و پهلوانان ايران ناگزير ميشوند با آنان نيز بكوشند .
نهم - قهرمان بسيار معتبر اين داستان فيروز شاه است كه فرزند داراب و ازنژاد كيان است . او شاهزادهيى مؤيد از نزد خدا و صاحب فر الهى است و به همين سبب همهء طلسمها بر دست او گشوده مىشود و در همهء جنگها پيروز است و از همهء بد انديشيهاى دشمنان آسوده و تندرست بيرون مىآيد . عفت او بنهايت و شجاعتش بغايت است و يك نمونهء كامل از كيانزادگان است كه در همهء داستانهاى قهرمانى ايرانى بدانان بازميخوريم و بلكه بر بسيارى از آنان برترى دارد و نه تنها مانند همهء ايشان از نيروى خداداد بهره دارد ، بلكه خلاف غالب آنان كه در جنگهاى تن بتن كمتر وارد ميشوند در غالب جنگهاى همگروه و تن بتن شركت مىكند و ازو كارهاى شگفت سرميزند .
دهم - نام افراد داستان بر دو دسته است ؛ قسمتى از آنها ايرانيست و قسمتى ديگر اسامى ابداعى كه بيشتر آنها شباهت باسامى عربى و يونانى و رومى دارد .
بر رويهم اسامى ايرانى درين داستان كمتر از داستان زيباى سمك عيار است و گويا اسمهايى كه در اصل داستان ايرانى بوده بتدريج كه ايرانيان خوى عربى مىيافتند ، تغيير صورت داده و بهيئت جديد تازى شكل درآمده باشد . اينست كه با تعجب در شمار پهلوانان دورهء كيانى نام پهلوانانى را مانند قهار و قهرمه ( شايد مأخوذ از كهرم ايرانى ) و عبد الخالق ( ! ) و قادر شاه و نظاير آنها مىيابيم . در اسامى يمنيان و مصريان تحت تأثير تاريخ دورهء اسلامى نامهايى از قبيل عين الحيات و سرور و سيف الدوله و خطير و سليم و اسد و وليد بن خالد و امثال آنها بسيارست و نامهاى زنگيان و سياهان ديگر هم غالبا ابداعى ليكن متكى بر اسامى عربى يا متشابه با آنهاست مانند مقنطر يا مقنطره و طومار و جز آنها . نام زنان نيز چندان مطبوع و مثل زنان داستان سمك عيار خوشآيند نيست و غالبا بصورتهاى غير ايرانى و نمايندهء بىذوقيهاى عهد نويسنده در اسمگذارى زنانست .
يازدهم - انديشهء داستان گزار از جهت درك مشخصات جغرافيايى ضعيف و
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 776
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٧٦