نثر دارابنامه در نهايت روانى و در بسى از موارد بسيار نزديك به زبان گفت و گوست . خيلى از مفردات فارسى اين كتاب را در ساير آثار فارسى مأخوذ از زبان عربى نمىبينيم و تركيبات و تعبيرات كتاب بنابر خاصيت تركيبى زبان فارسى به حدى است كه بواقع ميتوان از آن لغتنامهء غنى و پرارزشى پديد آورد و با آن لغتنامه بسى از حاجتهاى گوينده را در بيان مفاهيم مختلف مرتفع ساخت .
مولانا بيغمى خود چنان كه از گفتارش برمىآيد دمى گرم و سخنى روان و جذاب داشت ، پست و بلند سخن را مىشناخت ، هرجا لازم مىديد سخن آراسته مىآورد و آنجا كه لازم نبود بسادگى بيان مطلب مىكرد ، هر كلمه را بجاى خود و براى خاطر تأثيرى كه از آن ميخواست به كار مىبرد و با آنكه در قرن هشتم يا نهم ميزيست سخن او نشان مىدهد كه هنوز پارسىگويان زبانى پرمايه داشتند كه آميزش آن با زبان عربى از روزگار ما هم بسيار كمتر و داراى مفردات و تركيبات فارسى و يا فارسى شدهء بيشترى بود و ما براى آنكه مفردات و تركيبات اين كتاب بهتر شناخته شود و احيانا مورد استفاده قرار گيرد قسمت نسبة قابل توجهى از آن را بحروف الفبا منظم كرده و در پايان كتاب آوردهايم . اميد است خوانندگان گرامى را به كار آيد .
ارزش دارابنامه تنها از باب زبان و انشاء فارسى نيست ، بلكه از روى آن ميتوان اطلاعات بسيار بسيار سودمندى دربارهء تاريخ اجتماعى ايران ، ساز و سامان جنگ ، شهرسازى ، طبقات مختلف اجتماع خاصه جوانمردان و عياران و سپاهيان و زنان و عادات آنها ، دربارها و تشريفاتى كه در آنها معمول بود ، روابط بينالدول ، البسه ، اسلحه ، آداب و عادات متداول در ميان خواص و عوام مردم ، بدست آورد و من اميدوارم كه اگر فرصتى بدست آرم يادداشتهايى را كه در زمينه هاى مختلف ازين كتاب فراهم كردهام طبع كنم .
از حيث تشكيل مواد داستان در اين كتاب اختصارا بايد به ياد داشت كه :
نخست - مأخذ تاريخى آن بسيار كم است و فقط آنچه مربوط بآغاز داستان داراب ( آن هم در نسخهء عربى ) گفته شده مأخوذ است از داستانهاى كهن ايرانى و تا حدى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 773
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٧٣