نثر كتاب از انشاءهاى بسيار روان و مطبوع زبان فارسى است . اين نكته گفتنى است كه بيشتر كتابهاى موجود از نثر فارسى را معمولا يا مترسلان متكلف عربى خوانده نوشته و از آوردن لغات وافر عربى در آنها فروگذار نكردهاند ؛ و يا ملايان و كسانى كه تحصيلات خود را با زبان عربى آغاز مىكردهاند و با روح زبان فارسى آشنايى طبيعى و فطرى داشتهاند نه آشنايى علمى و مدرسهيى ، و علاوه بر اينها موضوع سخنشان مسائل علمى و يا موضوعات رسمى و جارى سياسى و نظامى بوده است نه مطالبى كه با همهء شؤون زندگى مردم كار داشته باشد ؛ و بنابراين جهات از روى كتابها و آثار اين دستههاى نويسندگان نميتوان همهء جنبههاى حيات فكرى و اجتماعى و سياسى و نظامى ايرانيان را شناخت و كلمات و اصطلاحات مربوط به آنها را در نوشتهايشان يافت . در داستانها ( رمانها ) ى فارسى خلاف اين حال مشاهده مىشود ، خوشبختانه در اين قبيل داستانها كه داستان سمك عيار در رأس آنهاست مسائل مختلفى از قبيل جنگ و صلح و عشق و رابطههاى عادى اجتماعى و نظاير آنها با زبان سادهء روان كه قابل فهم همهء مردم باشد آمده است و نويسندگان آنها معمولا نقالان و قصاصانى بودهاند كه كار خود را از ميان مردم و از حلقههاى قصهگويان شروع مىكرده و با زبان مردم يعنى زبانى كه بايد آن را فارسى واقعى شمرد سروكار داشتهاند . به همين سبب در زبان و نثرشان حالتى غير از زبانهاى كتابهاى آراسته و متكلف ادبى مشاهده مىكنيم . در اينجاها كمتر اثر از آرايش كلام بامثال و اخبار و آيات و مفردات و تركيبات علمى و ادبى عربى است كه نويسندگان آنها را در مدرسهها مىآموختند و در كتابهايشان تحويل مردم ميداده و در نتيجه معجونى از عربى و فارسى ببار مىآوردهاند كه ما امروز آنها را مثل اعلاى فصاحت ميشماريم و گمان مىكنيم فارسى همان است كه در آن كتابها مىيابيم نه چيز ديگر .
كتابهايى از قبيل سمك عيار و داستان حمزه و دارابنامهء طرطوسى و دارابنامهء بيغمى و نظاير اينها بواقع ما را از چنين اشتباه بيرون مىآورد و بجاى فارسى متكلف متمايل به عربى زبان روانتر و دلچسبترى را بما نشان مىدهد كه به نظر من پيروى از آن بسيار سودمندتر از پيروى از دستهء ديگر آثار پارسى است .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 772
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٧٢