غريب » « 1 » و « مؤلف داستان و گزارندهء سخن » « 2 » و « مؤلف اخبار » « 3 » و « مؤلف اخبار و گزارندهء داستان » « 4 » و « مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار » « 5 » و « راوى داستان » « 6 » و « مؤلف داستان » « 7 » و « راوى اين قصه » « 8 » و « مؤلف اخبار و مقرر اين كتاب و مورخ اين تاريخ » « 9 » و « گويندهء داستان كهن » « 10 » و « گزارندهء اين سخن » « 11 » و « مؤلف اين سمر و قايل اين خبر » و مؤلف ؛ و همهجا ذكر « روايت كند » و « گويد » و « چنين گويد » و امثال اينها را تكرار كرده و حتى گاه آن را بشعر بيان نموده و چنين گفته است :
روايت كند راوى داستان * ز اخبار گردان و نامآوران « 12 »
راوى داستان چند جا اشارهء صريح بنام خود دارد كه بعضى از آنها را در مقدمهء جلد اول آوردهام . از آن جمله يك جا با اندك نقصى اسم او مىآيد و براى روح خود از نويسنده و خواننده و شنونده التماس دعا و خواندن فاتحه مىكند و مراد خود را از جمع كردن اين قصه بقاى نام مىگويد درين عبارات و ابيات : « . . . از روايت بندهء ضعيف فقير نحيف دعاگوى جوانمردان و نيكخواه مسلمانان مولاناى اعظم شيخ حاجى محمد بن شيخ مولانا على بن شيخ مولانا محمد المشهور به بيغمى اصلح اللّه شأنه ، خداش بيامرزاد كه هر آنكس كه بدين محل برسد از نويسنده و خواننده و شنونده يكبار فاتحة الكتاب و سه بار قل هو اللّه احد بر روح و روان جمعكنندهء اين كتاب بخواند ؛ كه مقصود از جمع كردن اين قصه آنست كه نام اين ضعيف در ميان اهل سخن بماند ، انشاء الله كه در محل قبول برادران باشد ، اگر درو نقصانى باشد بكرم اصلاح فرمايند و بكرم برين ضعيف درگذرانند : بيت :
چو اين نامور نامه آيد به بن * ز من برز « 13 » گيتى شود پرسخن
ازين پس نميرم كه من زندهام * كه تخم سخن من « 14 » پراگندهام
هر آنكس كه دارد هش و راى و دين * پس از مرگ بر من كند آفرين » « 15 »
هامش
( 1 ) - ج 1 ، 657 و ج 2 ص 288 ، 657
( 2 ) - ج 1 ، 760 و ج 2 ص 288 ، 657
( 3 ) - ج 1 ص 133 ، 541 ، 706 ، 761 و غيره ؛ ج 2 ص 1 ، 3 ، 288 ، 305 و جز آن
( 4 ) - ج 1 ص 435 ، 802 ، 845 و ج 2 ص 370
( 5 ) - ج 1 ص 304 و 844
( 6 ) - ج 1 ص 143 ، 144 ، 530 و ج 2 ص 371
( 7 ) - ج 1 ص 208 و ج 2 ص 304 ، 525 ، 636
( 8 ) - ج 1 ص 274
( 9 ) - ج 1 ص 300
( 10 ) - ج 1 ص 737
( 11 ) - ج 1 ص 738
( 12 ) - ج 2 ص 504
( 13 ) - ظ : ز گوينده
( 14 ) - كذا .
( 15 ) - ج 2 ص 372 - 373 .