از نحوهء نام بردن مؤلف و ذكر نام او با عنوان مولانا معلوم مىشود كه نويسندهء عبارات كتاب يا « محرر » يا « خوانندهء » روايت خود مؤلف يا گزارندهء اصلى داستان نيست بلكه گويا همان « محمود دفترخوان » است كه در پايان مجلد يا دفتر چهارم از كتاب چنين مىگويد : « تمام شد اين مجلد چهارم بر دست كمترين بندگان محمود دفتر خوان در بلدهء تبريز در آخر ماه مبارك جمادى الاولى فى تاريخ سنهء سبع و ثمانين و ثمانمائه هجريه . اكنون مدخل كنيم در مجلد پنجم از گفتار مولاناى اعظم شيخ حاجى محمد بن مولانا على بن حاجى محمد بيغمى اصلح اللّه شأنه » « 1 »
و بدين ترتيب معلوم مىشود كه بيغمى گوينده و محمود دفترخوان كه كارش خواندن داستان در حضور شنوندگان بوده ، محرر اين اوراق بوده و چون از بيغمى مانند زندگان ياد كرده و با دعاى « اصلح اللّه شأنه » نامش را آورده و تاريخ را هم بصراحت سال 887 آورده است پس هردو يعنى هم گوينده و هم محرر داستان در نيمهء دوم قرن نهم هجرى در تبريز مىزيستهاند .
دربارهء اين « مولانا بيغمى » و « محمود دفترخوان » در مقدمهء جلد اول نيز سخن گفتهام و درينجا به همين مايه گفتار بسنده مىكنم .
دربارهء نسخهء منحصر دارابنامه ( - فيروزنامه ) كه در كتابخانهء روان
( Revan )
تركيه موجود است و نسخهء عكسى مورد استفادهء ما از روى آن تهيه شده است ، فعلا به آنچه در مقدمهء جلد اول گفتهايم قناعت مىشود . بعد از تاريخ آخر ماه جمادى الاولى سال 887 كه در پايان دفتر چهارم از اين نسخه مىبينيم ، آخرين تاريخ مذكور در نسخه « هفتم ماه ذوالحجه سنهء سبع و ثمانين و ثمانمائة الهجريه » است كه در پايان دفتر ششم نوشته شده و بنابراين تحرير نسخهء موجود درست در اواخر سال 887 پايان پذيرفت و همآنجا قيد شده است كه اين دفتر ششم دفتر دارابنامه در ( - از ) مجلد اول اين كتاب است و مسلما اين كتاب مجلد دومى و . . . حاوى چند دفتر داشته كه داستان در آخر آن پايان مييافت و اميد است كه تمام كتاب روزى در خزائن پرثروت تركيه و ديگر كشورها بدست آيد ( همچنانكه جلد سوم آن فعلا بدست آمده است ) .
هامش
( 1 ) - ج 2 ص 303 .