تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
( و بهتر بگويم فيروزنامهء ) منظومى است كه اينك مثل برخى ديگر از منظومهاى حماسى در دست نيست . ترانها و قطعات و پاره‌هاى قصايد و ابياتى از شاهنامه و خمسهء نظامى و از غزلهاى معروف قديم تا سعدى و اوحدى مراغه‌يى و حافظ هم در جاىجاى كتاب بمناسبت آمده است و نشان مىدهد كه تحرير داستان از اواخر قرن هشتم ببعد صورت گرفته است نه پيش از آن . با قبول اين اصل كه اين گونه داستانهاى قهرمانى معمولا سينه به سينه مىگشت و از داستان‌گزارى بداستانگزارى ديگر مىرسيد ، بايد گفت كه مولانا بيغمى آن را از قصه‌گويان مقدم به ارث برده و نقل كرده بود نه از خود و اختلافهاى جزئى ميان متن فارسى و متن عربى به علت شاخ و برگهايى است كه بعضى از قصه‌گويان معمولا بر داستان مىافزودند و اين عادت هميشه جارى و در همهء داستانهاى قهرمانى معمول بود و از لوازم اين گونه داستانهاست . گزارندهء اين داستان سخنان خود را همه‌جا مبتنى كرده است بر روايت « روايان اخبار و ناقلان اسرار و مورخان اين تاريخ » ( ج 1 ص 1 ) و « راويان اخبار » ( ج 1 ص 450 ، 594 و ج 2 ص 556 و جز آن ) و « راويان اخبار و مهندسان روزگار » ( ج 1 ص 566 ) و « مؤلفان اخبار » ( ج 1 ص 599 ) و « راويان اين حكايت » ( ج 1 ص 633 ) و « راويان اخبار و مهندسان اسرار » ( ج 1 ص 304 ) و « راويان داستان » ( ج 1 ص 554 ) و « گزارندگان داستان » ( ج 1 ص 416 ) و « ناقلان اين سمر و راويان اين خبر » ( ج 2 ص 621 ) و امثال اينها ؛ و اين قصه را گاه « داستان كهن » ميگويد ( ج 1 ص 632 ، 684 ، 737 ، و 818 و غيره ) و گاه « حكايت دلپذير » ( ج 1 ص 594 ) و گاه از آن بداستان غريب و عجيب ( ج 1 ص 657 و ج 2 ص 304 ، 454 ) تعبير مىكند و گاه به « قصه » ( ج 1 ص 274 ) و « قصهء دوستان » ( ج 1 ص 567 ) . در ضمن داستان چندبار اشاره بذكر آن در حضور دوستان شده ( ج 1 ص 579 ، 952 ، و ج 2 ص 304 ، 755 و موارد مختلف ديگر ) و بدين ترتيب شفاهى بودن آن تأييد و تسجيل گرديده است . گزارنده از خود بصورتهاى مختلفى تعبير كرده است مانند « راوى اين داستان
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 769 | مولانا محمد بن احمد بيغمى