بكرمانشاه ، و توراندخت را به مظفر شاه ، و تاج الملوك را بخورشيد شاه ، و كليله دختر شاه شام را به بهمن زرينقبا ، و نور را بطيطوس حكيم دادند و چند روز در سپاه ايران بساط عيش و سرور گسترده بود . سپس شاه سرور را بپادشاهى يمن و ممالك تازهء ديگر بازگرداندند و روم را بشاه سليم دادند و سيف الدوله را بر انطاكيه و حلب و ملاطيه برگماشتند .
آنگاه ملك داراب با پهلوانان تدبير كرد كه بايد چهار تن از جوانان را كه منكوخان با سيرى به چين برده است از ملك چين بازگرفت ليكن طيطوس صواب چنان ديد كه شاه بتمشيت كارهاى ايران رود و فيروز شاه و چندى از سپاهيان در روم بمانند و بعد از آنكه عدت و عدت سپاه را بكمال رساندند آهنگ فتح چين و باز يافتن پهلوانان ايرانى كنند .
بعد از چندى عروسان فرزندان زادند ، عين الحيات بهمن را بزاد و تاج الملوك شيرويه ( در متن عربى سيرواه ) را و گلندام شيرزاد را و انوش اردوان را و نور بزرجمهر را . بزرجمهر حكمت و تدبير پدر را به ارث برد و آن ديگران به زودى پهلوانان نامآور سپاه ايران شدند .
ملك داراب و تمرتاج و عروسان و فرزندان با دستهيى از سپاه آهنگ ايران كردند . شاه از يمن و مصر و شام سپاهيانى با آلت و عدت به يارى فيروز شاه ، فرستاد و او با هزار هزار و سيصد هزار ( 1300000 ) يمنى و رومى و مصرى و شامى و فارسى و با بهروز و شبرنگ و آشوب و بادرفتار و طارق كودك ( - صغيرك ) طريق چين گرفت كه ملك آن « جهان » نام در « پكين » تختگاه داشت . در وصول به چين به شهر « سرور » نزديك شد كه مردم آن خلاف چينيان خداى يكتا را مىپرستيدند ليكن از بيم ملك جهان به ظاهر بتپرستى مىكردند . ملك عجيب پادشاه سرور قبول طاعت كرد و فيروز شاه و سپاه ايران در آن شهر رحل اقامت افگندند و پس از دو سال آهنگ پكين كردند فيروز شاه از راه نامهيى بملك جهان فرستاد و چهار پهلوان اسير ايرانى طهمور و سيامك سياهقبا و بهمن زرينكلاه و قادر شاه را با قبول طاعت ازو بخواست و اگرنه جنگ را آماده باشد كه اينك با 1300000 سپاهى فرامىرسد ! ملك جهان سر
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 760
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٦٠