تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
بطاعت فرو نياورد و جنگ ميان او و فيروز شاه درگرفت و چند سال به طول انجاميد و درين ميان فيروز شاه و فرخ‌زاد و كرمانشاه و خورشيد شاه با چند پهلوان ديگر كه به پكين رفته بودند ناپديد شدند و پنج سال هيچكس را از آنان خبر نبود . بهزاد پسر پيل زور بدست « ديدار » پهلوان اسير و پيلتن برادرش زخم‌دار شده بود . سپاه ايران با طيطوس حكيم در كوهى محصور مانده و دل از جان برداشته بودند كه ناگاه روزى كودكى پانزده ساله از راه رسيد و طيطوس را بآمدن ملك بهمن پسر فيروز شاه و پهلوانان جنگاور ايران اردوان بن فرخزاد و شيرزاد بن خورشيد شاه و شيروه بن كرمانشاه با بزرجمهر پسر طيطوس وزير ملك بهمن با سيصد هزار سپاه بشارت داد . ملك داراب در غياب فيروز شاه سلطنت را به بهمن پسر وى تفويض كرده و خود در سلطنت وكيل او شده بود . اردوان جهان پهلوان بهمن و در جنگاورى همسان بهزاد بود . مژدهء رسيدن ملك بهمن با پهلوانان نوسال سپاه نوميد ايران را اميدوار ساخت چنان كه جنگ درافگندند و مردانه كوشيدند . لشكر بهمن نيز از راه دررسيد و شكست در كار چينيان افتاد . منكوخان بر در شهر پكين آمد و از ملك جهان يارى خواست و جهان فرمان داد تا همهء اهل شهر به يارى او روند . اما فيروز شاه كه با مظفر شاه و بادرفتار عيار و بهروز عيار شش سال در پكين و اخيرا در خانهء مهريار وزير پنهان بود بحيلهء مهريار از شهر بيرون آمد و با همراهان بسپاه ايران رسيد . سپاه ايران بقدوم او شاديها كردند و ملك بهمن بديدار وى مسرتها نمود . فيروز شاه او را بسلطنت پذيرفت و ايرانيان آمادهء جنگ شدند . اين بار سپاه چين شكسته شد . آنگاه بهروز عيار بخلاص بهزاد رفت كه در دست كركانى جادو مادر ديدار اسير بود و آن جادو را با دو پسرش بكشت و بهزاد را از بند رهايى داد و هر دو بسپاه ايران بازگشتند . شمس جادو برادرزادهء مقنطر ( - مقنطره در روايت فارسى ) كه تازه از قتل عمش بدست ايرانيان آگهى يافته بود بجادوى به چين آمد و بر ملك جهان كه انديشهء