انتقام در سر داشت ظاهر گشت و بكين خواهى با او يار شد ليكن كارى از پيش نبرد و باز چينيان هزيمت يافتند و فيروز شاه شمس دختر ملك جهان را كه شيفتهء ملك بهمن شده و يار ايرانيان بود براى پسر كابين بست .
چون ملك جهان از سپاه ايران هزيمت يافت بر آن شد كه با شنگال پادشاه هند يار شود و ازو مدد جويد . از اينروى جنگ ميان ايرانيان و هندوان درگرفت و چند گاه از دو سوى پهلوانان در كوشش بودند . شنگال چون در كار ايرانيان فروماند از رزهء جادو ياورى خواست و او بجادوى ملك بهمن و اردوان و بهزاد را اسير كرد و مردانى را بهيأت آنان درآورد و بر جاى ايشان گماشت و ايرانيان چنان غافل بودند كه بهمن دروغين و اردوان دروغين و بهزاد دروغين و بهروز دروغين را از بهمن و اردوان و بهزاد و بهروز راستين بازنمىشناختند .
ملك جهان كه باتفاق شنگال با ايرانيان در جنگ بود ، اندكاندك به خود بازآمد و از كرده پشيمان گشت و بر آن شد كه ايرانيان را از حقيقت حال باخبر كند . پس پنهانى نامه بطيطوس نوشت و از در دوستى و اعتذار درآمد و گفت آنها كه بنام بهمن و اردوان و بهزاد و بهروز و چند پهلوان ديگر در ميان شمايند بر دروغند زيرا شاهنشاه با پهلوانان خود دربند شنگالاند و امشب فيروز شاه را نيز باسارت خواهند برد . چاره آنست كه از شمس جادو مدد گيريد تا بيايد و طلسم را بشكند .
فردا پادشاه و پهلوانان را آمادهء قتل كردند . سياف تيغ بر دست گرفت و چرم بيفگند و پهلوانى را بر آن نشاند . هنوز دست او در هوا بود كه آشوب در عالم افتاد ؛ طلسم شكست و شاه و پهلوانان رهايى يافتند . آنگاه ملك جهان با ايرانيان صلح كرد و ملك بهمن را بخويشاوندى با خود تهنيت گفت . فيروز شاه نيز كشور چين را به دو بازگذاشت و شنگال را در ميدان جنگ بر پشت پيل با ساز و سلاح به دو نيمه كرد و هند را نيز بر متصرفات خود افزود .
بعد از گشودن چين و هند سپاه ايران با ملك بهمن و شمس ملكهء ايران بفرمان فيروز شاه بجانب ايران بازگشت زيرا خبرآمده بود كه الابشع برادر طومار
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 762
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٦٢