تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
گفت شاها ، جم‌جام را بدولت تو گرفتم . اكنون اشارت شاه چيست ؟ خناس گفت كرم كردى ، عذرت بخواهم . بعد از آن حكم كرد تا سپاه فرود آمدند و بارگاه شاهى زدند و تخت ملك خناس بنهادند . ملك خناس بر تخت برآمد و حكم كرد تا جملهء ديوان حاضر شدند . كرسى زرين بنهادند تا خرناس‌ديو بر آن كرسى قرار گرفت . بفرمود تا جم‌جام را بياوردند و در معرض خطاب بداشتند و او را به زانو درآوردند و نره ديوان سر دوش او را بگرفتند . خناس رو بجم‌جام كرد و گفت اى جم‌جام اكنون خود را چون مىبينى ؟ رفتى و طرف جند گرفتى و تيغ بر روى من كشيدى ؟ اكنون جزاى تو چيست ؟ جم‌جام در غضب بود ، گفت اى خناس تو بد كردى ، برادرزاده را بظلم كشتى ، گناه تو و دختر تو بود . بىحميتى بر خود آوردى و نام پدران خود را بد كردى و روان ملك شطلاط از خود رنجانيدى ، آنچه ما كرديم از غيرت و حميت كرديم ، اكنون ملك‌جند رفت تا ديوان كوه قاف را بياورد تا عوض از تو بخواهد ، اكنون دست دست تست ! ملك‌خناس عظيم در غضب رفت ، گفت بنگريد كه چنين دروغ بر خاندان من مىنهند و مرا بدنام ميكنند ! اما دانم كه شما را مقصود چيست كه پدر در وقت رفتن تخت و مملكت به من وصيت كرد ، شما حسد كرديد ، اگرچه من از سر مروت هريك را حصه‌يى دادم اما شما همان عداوت و خصومت داريد ، اما دولت من كار خود كرد كه حرام‌زاده خم‌خام بهلاك آمد . اكنون نوبت تو است . اين بگفت و فرمود تا جم‌جام را پاره‌پاره كنند و هر پاره‌يى از براى عبرت بر قله‌يى از قلهاى كوه قاف برند . جم‌جام را بيرون آوردند . جم‌جام گفت اى خناس مرا حكم كشتن كردى ، اما جان از دست فرزندانم كجا برى كه خون مرا به تو نگدارند . جم‌جام را بيرون آوردند و به عذاب تمام بكشتند و اندام او را پاره‌پاره كردند و بر قلهاى قاف بنهادند و از آن كار بپرداختند . ملك خناس جنى گفت كه البته ميدانم كه جند حرام‌زاده‌يى بد است و تا زنده است دست ازين كار نخواهد داشتن و در بند عوض با ما خواهد