بگشت گونهء باغ از نهيب باد خزان * ببرد باد خزان برگ شاخ و رنگ رزان
بهزاد گفت خوش و خرم جزيرهايست ! اين چند روز درين جزيره بسر بريم كه تا باز ايام دريا درآيد . پس در آن جزيره دو خانه از نى ساختند يكى از براى نشستن و يكى از براى ذخيره كردن ، پس آن دو خانه را پر از نعمت و ميوها كردند ، چندانك ايشانرا كفايت كند . بعد از آن در آن جزيره مقيم شدند و حكايت روزگار ميگفتند و صبر ميكردند . ايشانرا در آن جزيره بگذار و بيا و قصهء شاهزادهء ايران فيروز شاه نوجوان بشنو .