بادام و گردكان و عناب در آن كشتى درآوردند و بعد از آن آن مركب بهزاد را كه در آن جزيره بود و فربه شده بود او را نيز در آن كشتى درآوردند . قادر شاه ماهانه را بزنى قبول كرد ، بهزاد گفت دردانه امانتست كه زن شادبخت است ، شايد كه روزى به شوهر و برادرش برسيم . چند روز در آن جزيره بسر بردند ، بعد از آن بتوكل خداى تعالى بدان كشتى كشف درآمدند . ايام دريا بود و باد صبا در حركت بود . ايشان در آن دريا روانه شدند و در آن دريا بعيش و حضور ميرفتند .
بهزاد از حكايتهاى خود ميگفت و در آن دريا خيلى غرايب و عجايب بود ، تفرج ميكردند و مىرفتند . اگر آنچه ايشان در آن دريا ديدند جمله را « 1 » تقرير كنيم از نوشتن عاجز آيند .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه چون ايام زمستان درآمد و هوا رو به برودت نهاد و عالم سرد شد ، بيت :
كاروان نوبهار از باغ و بستان دور شد * تا خزان آورد سوى بوستان آن كاروان
فرشهاى خسروى بربود باد « 2 » از كوهسار * نقشهاى مانوى بسترد ابر از گلستان
بهزاد گفت اكنون ايام دريا گدشت و آمدن باد مخالف رسيد . جزيرهيى پيدا بايد كردن كه اين ماه چند در آن جزيره بسر بريم تا وقت بهار و ايام دريا درآيد . باز در كشتى درآييم . پس ميرفتند تا بجزيرهيى رسيدند . در آن جزيره صدهزار درخت ميوهدار « 3 » بود ، ميوها بعضى ريخته و بعضى هنوز بر سر درختان بود و برگ درختان چون رنگ عاشقان زرد گشته و گلهاى الوان چون دلدادگان پژمرده شده و مرغان خوشخوان در فراق رياحين نالان و گريان گشته ، چنانك استاد گويد :
هامش
( 1 ) - در اصل : اگر جمله را .
( 2 ) - در اصل : باغ .
( 3 ) - در اصل ميوه دارد در آن جزيره .