بقدرت او را از آن بلاها رهانيده بود كه در آن وقتى كه آن زنگى كارد بر حلق پهلوان نهاده بود ، كه سر پهلوانرا جدا كند ، بقدرت « 1 » اللّه تعالى آن ماهى پيدا شد و سر از آب بيرون كرد و دم خود را بر آن كشتى زد و آن كشتى را بشكست و آن زنگى را فرو برد تا سبب خلاص بهزاد شد و آن حكمت خداى تعالى بود ، جل جلاله و عم نواله و عظم شأنه « 2 » كه از عالم غيب قدرت برانگيزد و هزار سبب بسازد . بهزاد عظيم خرم بود ، قدم در آن جزيره نهاد ، جزيرهيى ديد كه درو صدهزار هزار درخت ميوهدار از انگور و انار و امرود و به و انجير و گردكان و بادام و ميوهاى گوناگون قادر بقدرت آفريده بود . آن ميوهاى چون شكر و كوزهاى نبات آونگ شده و در پاى درختان صدهزار هزار گلهاى خوشرنگ و خوشبوى از گل و سنبل و ياسمن و نسترن و نسرين و بنفشه و ضيمران برآمده و آب زلال چون دانهاى مرواريد از هر طرف روان گشته ، شعر :
روان آب در سبزهء آب خورد * چو سيماب در پيكر لاجورد
گياهان « 3 » نورسته از قطره پر * چو بر شاخ مينا برآورده در
گل سرخ و گل زرد و گل سفيد و شكوفهاى هفترنگ به يكديگر برآمده و مرغان « 4 » خوش الحان بر سر شاخساران بنوا درآمده ، بيت :
خنديد شكوفه بر درختان * چون سكهء روى نيكبختان
از لاله و لعل و از گل زرد * گيتى علم دو رنگ بركرد
از برگ و نوا هزار دستان * با برگ و نوا بباغ و بستان
هر فاخته بر سر چنارى * در زمزمهء حديث يارى
بهزاد از آن جزيره حيران ماند ، گفت مگر اين بهشت دنياست كه من مثل اين موضع هرگز نديدهام ! از هر طرف « 5 » روان شد ؛ در زير آن درختها مىگرديد و
هامش
( 1 ) - در اصل : كه بقدرت .
( 2 ) - در اصل : عمه نواله و عظمه شأنه .
( 3 ) - در اصل :
گياهاى .
( 4 ) - در اصل : و آواز مرغان .
( 5 ) - در اصل : از هر طرف كه .