عمدى بربندد كه بعد از چهل روز بفرمان خداى تعالى از روى دريا كشتيى پيدا شد و در آن كشتى جمعى از مردم تاجر بودند . چون جزيره بديدند خرميها كردند و شاديها نمودند « 1 » كه در آن دريا گم شده بودند و هيچ آب و توشه در آن كشتى نمانده بود . چون بر كنار رسيدند و تجار « 2 » از كشتى بيرون آمدند ، بهزاد از ميان درختستان بيرون آمد ، بديد آن قوم را . ايشان نيز بهزاد را بديدند ، عجب ماندند . سؤال كردند كه تو چه كسى ؟ بهزاد گفت من صاحب واقعهء جهان و محنتديدهء زمان ؛ مال بسيار داشتم با غلامان در كشتى بودم ، كشتىام بشكست و آنچه داشتم درين دريا غرق شد . من بعد از محنت تمام اكنون مدت چهل روز است كه درين موضع بسر مىبرم . يزدان شما را فرستاد كه سبب خلاص من شديد . ايشان گفتند گم شدن ما را « 3 » درين دريا گويا سبب تو بوده باشى . بهزاد را با خود در آن كشتى درآوردند و رعايت ميكردند ، تا مدتى « 4 » بگدشت . شبى از شبها ناگاه ابرى از گوشهء افق پيدا شد و بادى عظيم جستن گرفت و آب دريا در جوش و خروش آمد و رعد و برق جستن گرفت . كشتى در اضطراب درآمد ، ملاحان فغان برآوردند و لنگرها در آب انداختند ، بعمق دريا نرسيد . عنان كشتى را به قضا و قدر دادند و جمله از خود نوميد شدند و قطع نظر از حيات خود كردند و دل از خود و مال و عيال برداشتند .
راوى داستان روايت كند كه تا ده شبانهروز چنان بود كه هيچ ندانستند كه كجااند و كجا ميروند و حال ايشان چون خواهد شد . بجملگى فغان برآوردند و بناليدند و بزاريدند و تضرع و زارى كردند . ناگاه به امر إله ابر بگسست و باد بنشست و هوا خوش و روشن گرديد و آفتاب پيدا شد . اهل كشتى باز خرم شدند و
هامش
( 1 ) - در اصل كردند در داخل سطر و نمودند بالاى آن نوشته شده است .
( 2 ) - در اصل :
اهل تجار ، ممكن است اصلا « اهل تجارت » بوده .
( 3 ) - در اصل : سبب گم شدن ما .
( 4 ) - در اصل : مدت .