تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
هيچ جواب او نداد و دست به نيزه كرد و برو حمله كرد . كوه‌تن نيز دست به نيزه كرد و هر دو بر هم حمله كردند و با هم بكوشيدند ، بيت :
بزد دست در نيزه بهزاد نيز * بغريد چون رعد وقت بريز « 1 » دو رمح جگر جوى سينه‌خراش * بهم برفگندند و گفتند : باش ! بهم برفگندند رمح دراز * دهانها ببستند و دو ديده باز نه اين را ظفر بد نه آن را ضرر * شكسته ببد نيزه در كر و فر از آن گرد تيره برون تاختند * دو نيزه شكسته بينداختند « 2 »
چون بسيارى به نيزه بكوشيدند [ و ] بر هم ظفر نيافتند ، نيزها از دست بينداختند و دست بقايمهء تيغ كردند و تيغ جان‌ستان بركشيدند و در فرق و درق هم بستند و سپر پولاد در سركشيدند و بىمحابا بر هم مىكوفتند . شعر :
سردست بردند بر تيغ بر * غوى « 3 » هر دو ميرفت بر ميغ بر دو شمشير چون از ميان آختند * دگر پنجه در درقه انداختند بهم بر ببستند تيغ نبرد * چو پتك گران بر دو سندان سرد درنگ سر تيغ و بانگ تبر * همىكرد مر گوش ايام كر ز شمشير جز قبضه نگدآشتند * ز درقه بجز پنجه « 4 » نگدآشتند « 5 »
چون بسيار بتيغ بكوشيدند بر هم ظفر نيافتند و [ از ] شمشيرها در دست ايشان بجز قبضه نماند ، بناچار شمشيرها بينداختند و مركب درهم تاختند و بند كمر يكديگر بگرفتند و بر هم زور مىكردند . راوى اين داستان روايت كند كه كوه‌تن رعدآواز چهل زور پياپى بر كمر بهزاد كرد كه اگر بر كوه كردى از جاى بركندى . بتوفيق خداى تعالى آن يل باوفا از صدر زين نجنبيد .
هامش
( 1 ) - بريز : حمله ( ؟ ) ، بارش ( ؟ ) ( 2 ) - شعر از گزارندهء داستان و يا از دارابنامهء مفقودست . ( 3 ) - غو : بانگ و فرياد بلند ، نعره . « ياء » درينجا نشانهء اضافه است ( 4 ) - قافيهء شعر غلط است . ( 5 ) - شعر از گزارندهء داستان يا از دارابنامهء منظوم مفقودست .