تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
جهانسوز گفت اى ملك در بارگاه پيش ياقوت به شراب خوردن نشسته است . بنده از آنجا مىآيم . يكى گفت شيرك از دولت ملك در عيش است ! جهانسوز گفت آرى در عيش است ! از آن عيشى كه صفت نتوان كرد . كوه‌تن گفت ديگر اين قوم را مجال نبايد دادن كه در ايشان هيچ اعتبارى نمانده است . اين مقدار دليرى كه داشتند از قوت اين ايرانى بود ، اكنون كه او گرفتار شد ديگر اينها را هيچ قوت نباشد . هم فردا كار جمله را تمام كنيم . امرا گفتند چنين است كه ملك مىفرمايد . كوه‌تن فرمود كه در سپاهم منادى حرب زنيد تا سپاه بكارسازى حرب فردا مشغول باشند . نقيبان منادى حرب زدند ، سپاه خبردار شدند كه فردا جنگ خواهد بودن ، امرا پراگنده شدند و هريك بجاى خود آمدند . كوه‌تن نيز سر در خواب نهاد . جهان‌سوز پيش بهزاد آمد كه پيش ياقوت بود و شراب مىخورد و ياقوت خدمت بواجب مىكرد . جهانسوز درآمد و آنچه شنيده بود جمله را با بهزاد بگفت . بهزاد گفت بتوفيق يزدان فردا كارى با كوه‌تن رعدآواز بكنم كه از آن در عالم يادگارى كنم . اما مؤلف اين خبر و قايل اين سمر چنين روايت مىكند كه جاسوسان ايمن شهر اين خبر به بلندهمت بردند كه امشب شيرك داماد شد و كوه‌تن فردا حرب خواهد كردن . منادى حرب زدند . بلندهمت با امرا جمله بترسيدند و گفتند فردا آيا حال ما چون خواهد شدن كه عظيم كار ما مشكل است ! بهرحال در آن سپاه نيز منادى حرب زدند كه اى جوانان ايمن شهر بيدار و هوشيار باشيد كه فردا جنگ خواهد بودن . چون سپاه ايمن بشنيدند كه فردا حرب خواهد بودن ، يكديگر را وداع كردند و بر جوانى و پيرى هم دريغ خوردند و گفتند كه تحقيق است كه فردا از ما يكى جان بدر نخواهيم بردن ! دريغ از پهلوان گيتى بهزاد پهلوان كه رايگان گرفتار شد ! اما اميد به حيات او داشتند كه معلوم داشتند كه بهزاد زنده است . به اميد حيات او كارسازى حرب كردند و اسباب حرب مىساختند تا آن شب ديجور چون روز ظالمان
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 674 | مولانا محمد بن احمد بيغمى