تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
و ميگفتند كه امشب شيرك داماد مىشود و فردا سپاه ايمن را غارت ميكنيم و مال ايشانرا ببريم . بعد از آن چون يك پاس از شب بگدشت شيرك را سوار كردند ، خلعت ملك در بر سوار شد و چند هزار كس در ركابش روان گشته و شيرك را در ميان گرفته رو بخيمه جهانسوز نهادند . نعره‌زنان و شادىكنان و رقص‌كنان مىآمدند و شيرك نادان خون گرفته بر پشت مركب مست خراب ميرفت و با خود تصور مىكرد كه هم‌اكنون بمراد خواهم رسيدن و آن خرمن گل را در آغوش خواهم كشيدن و آن سروناز را در بغل خواهم آوردن و آن لب لعل ياقوت را خواهم مكيدن و آن زلف جعد مشكين را در دست خواهم پيچيدن و آن زنخ گوى سيمين را خواهم گزيدن و بر آن سينهء بلورين خواهم غلطيدن . ازين نوع انديشها مىكرد و مست خراب مىرفت تا در خيمهء جهانسوز آمد و پياده شد . خدمتكاران جهانسوز پيش آمدند و شيرك را در ميان گرفتند . جهانسوز گفت اكنون بازگرديد . داماد ما را بما دهيد و شما بازگرديد . كرم كرديد و لطف نموديد . خلق را از در خيمه بازگردانيدند و دست شيرك را گرفتند و در خيمه درآوردند . جهانسوز درآمد و شيرك نيز در خيمه درآمد . تخت زده بودند و ياقوت چون ماه شب چهارده بر تخت نشسته و جامهاى الوان پوشيده و سر و روى خود را بدر و ياقوت برآراسته به تمكين تمام نشسته بود . شيرك درآمد و در برابر تخت خدمت كرد و سر در پيش انداخت . بهزاد در زير تخت مىديد كه شيرك درآمد و در برابر ياقوت بايستاد . جهان‌سوز گفت اى جان پدر اين شيرك شوهر تست ، از براى خاطر ملك بايد كه رعايت او نيكو بكنى و شرط بجاى آورى . بعد از آن دست شيرك گرفت و بپاى تخت آورد تا شيرك قدم بر تخت نهاد و پهلوى ياقوت بنشست . جهانسوز از خيمه بيرون آمد و در خيمه فروگداشت . بعد از آن حكم كرد تا خلق را از در خيمه دور كردند . آن كسانى كه شيرك را برده بودند بازگشتند و در پيش كوه‌تن
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 671 | مولانا محمد بن احمد بيغمى