تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
شراب خوريم و فردا كار اين سپاه ايمن تمام كنيم و يكسر در عقب ايشان برويم و ملك ايمن را بگيريم و با خاك يكسان كنيم و زن و مرد ايشانرا جمله در زير تيغ آريم . جمله گفتند چنين است كه پهلوان گفت ! كوه‌تن گفت امشب شيرك را داماد كنيد . جهان‌سوز گفت ملك را بقا باد مىبايست كه من بنوعى ديگر شيرك را داماد مىكردم ، اما حاليا حكم ملك اينست . كوه‌تن گفت ما ميدانيم كه ترا ناموس بسيار است اما حاليا مقصود شيرك ياقوتست كه او را در كنار گيرد كه چون از كار دشمن ايمن شويم به چيزهاى ديگر مشغول توان شدن . اكنون به كار راستى عروسى مشغول شويد . كوه‌تن به شراب خوردن مشغول شد . راوى اين داستان روايت كند كه ازين طرف جاسوسان ملك ايمن آمدند پيش بلندهمت وزير كه شيرك عيار پهلوان بهزاد را به صورت عيارى برده است ، دست گردن بسته پيش كوه‌تن ، و او فرمود كه پهلوانرا بر سر پا بنشاندند و حكم كشتن فرمود ، جهانسوز به شيربهاى دختر پهلوانرا بستاد و ببرد كه بهزاد را بكشد ، نكشت و دربند كرد . گفتند از بهر آن گداشته‌اند كه بدست صندلوس ديو دهند تا بهر نوعى كه خواهد بكشد . حاليا امشب شيرك به دختر جهانسوز داماد خواهد شد . بزرگان ايمن شهر بهم برآمدند و گفتند كه به قوت پهلوان بهزاد ايستاده بوديم ، اكنون او گرفتار شد همچون ما ده هزار و صد هزار در پيش كوه‌تن نمى توانند ايستادن . اكنون ما را اينجا بودن از عقل نيست . بلندهمت گفت شما چه تصور كرده‌ايد ؟ نعوذ « 1 » باللّه اگر بهزاد كشته شود ايشان يكى از ما زنده نخواهند گداشتن ، نه ما مىمانيم و نه مملكت و نه اهل و عيال ما ! حاليا هنوز بهزاد زنده است ، تا تمام از حال او آگاه نشويم نتوان رفتن . حاليا امشب نيز تحمل « 2 » كنيم تا فردا چه شود . سپاه ايمن عظيم ترسيده بودند ، تا شب درآمد . چندين هزار شمع و چراغ بركردند و جملهء سپاه فواق به شراب خوردن مشغول بودند
هامش
( 1 ) - در اصل : نعوذا . ( 2 ) - تحمل بجاى تأمل .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 670 | مولانا محمد بن احمد بيغمى