شد ، عنان بازكشيد و گفت اى شيرمرد تقصير نكردى و امروز تا شب با من حرب كردى و اجلت نرسيده بود . فردا اول روز در ميدان درآييم و باهم حرب كنيم كه فردا بعمود هفتصد منى جنگ خواهم كردن . بهزاد گفت اگر امان ميخواهى از ميدان بدر رو كه تو رفته باشى . كوهتن گفت فردا در ميدان درآيم و دمار از نهادت برآرم . اين بگفت و از ميدان بيرون رفت . بهزاد نيز بازگشت . طبل آسايش زدند . آزادبخت حكم كرد كه جمعى از بزرگان استقبال بهزاد كردند و او را در سپاه آوردند . آزادبخت بر پهلوان آفرين كرد و گفت اى پهلوان آنچه تو امروز كردى رستم دستان و سام نريمان نكرده است . بهزاد گفت بتوفيق يزدان كردم ، اما باقى دارم . فردا در ميدان روم و كارش تمام كنم . پس فرود آمدند و در خيمه شدند و بكارسازى حرب فردا مشغول شدند . شب تيره در عالم درآمد و جهان تا جهان سياه شد .
فرو برد خورشيد تابنده سر * پديدار شد دود در بحر و بر
سپاه شب تيره اندر رسيد * ز آسيب شب روز اندر رميد
ز هر دو سپه شد طلايه بدر * بدان تا نبينند از هم ضرر
دگر روز چون صبحدم بردميد * رخ شمس تابنده آمد پديد
هر دو سپاه طبل جنگ فروكوفتند و ناى رزم دردميدند . آن دو سپاه عزم حرب كردند و صفها بياراستند . چون كار هر دو طرف ساخته شد اول كسى كه عزم ميدان كرد ، كوهتن رعدآواز بود . نعرهزنان در ميدان درآمد و مبارز طلب كرد .
پهلوان بهزاد نيز عزم ميدان كرد ، در مقابل كوهتن درآمد . آن روز كوهتن بگرز هفتصد منى در ميدان آمده بود ، گفت در شرق و غرب عالم هيچكس نباشد كه اين ضرب تواند گرفتن . بهزاد گفت توكل بر خداى تعالى ، بيار تا چه دارى ! چون او عمود بر سر چنگ برآورد ، دل در بر هر دو سپاه بلرزيد . بهزاد دلشاد سپر در سركشيد و آن حمله را بگرفت ، چنانك هيچ المى به دو نرسيد . آفرين از