تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
خرابيهاى ديگر بكنند . ايشان در چاره كه چون كنيم . جاسوسان رسيدند و خبر آوردند كه جهران وزير با جهان‌افروز يكى شد و از راه نقب عماسيه را گرفتند و هر مالى كه در عماسيه بود جمله را بردند و گلنار را به ارغنوس دادند و آنچه رفته بود جمله را گفتند . طم‌طام وزير گفت اكنون فايده‌يى ندارد و اكنون هيچ سپاهى حريف او نيست مگر خود به روى . قيصر گفت رفتن ما نمىشود كه اول جواب مظفر شاه و كرمانشاه مىبايد گفتن . چون پهلوان بلاكيوس و سركيوس و سپاه قسطنطنيه برسند جواب سپاه ايران بگوييم ، بعد از آن جواب جهان‌افروز گفتن آسانست ؛ و قوتى « 1 » كه جهان‌افروز دارد از سبب ايرانيانست ، چون از كار ايشان بپردازيم آنگاه كارها آسان شود . طيفور وزير گفت كه درين دو روز سپاه قسطنطنيه مىرسند شما به كار راستى مشغول باشيد كه چون سپاه مغرب برسند زود سپاه ايرانرا هزيمت كنيم . پس آن سپاه بكارسازى حرب مشغول شدند . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه صغير عيار آمد ، در پيش مظفر شاه و كرمانشاه ، خبر فتح آورد كه جهان‌افروز چه فتحها كرد . ملك عماسيه را گرفت و مال بسيار جمع كرد و ارغنوس با او يكى شد و در انتظار آنست كه فرصتى ديگر بدست آرد . مظفر شاه و كرمانشاه و فرخ‌زاد و پهلوان پيلتن جمله خرم شدند و در سپاه ايران كوس بشارت زدند . جملهء ايرانيان خرم شدند . اما جاسوسان آمدند و خبر آوردند كه قيصر سپاه عظيم گرد كرده است از چهار صد هزار افزون‌تر و انتظار بلاكيوس و سركيوس ميكشند . خبر آنست كه آن سپاه دويست هزار سوار مغربىاند و دو پهلوان نامدار بلاكيوس و سركيوس . راوى گويد كه هردو سپاه در كارسازى حرب بودند و در انتظار آن سپاه مغرب بودند و خبر آن بود كه ايشان درين چند روز از كشتى بيرون خواهند آمدن . ايشان در انتظار ، قصهء ايشانرا بگذار ، ما بازآمديم بر سر قصه و داستان پهلوان‌زادهء ايران بهزاد پهلوان كه بر در شهر ملاطيه از سپاه ايران رنجيده رفت و حال او در آن غربت چون شد ، گفته شود بعون اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) - در اصل : قوت .