تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
پيش جهان‌افروز خدمت كردند و دعا و ثنا بر جان جهان‌افروز خواندند . جهان‌افروز گفت اى پهلوان شنيدم كه گلنار را گرفته‌اى . زينهار كه او را نرنجانى كه او را خيلى حقوق بر من هست و با من بسيار نيكيها كرده است و به جهت من بسيار بند و بلا كشيده است . ارغنوس خدمت كرد و گفت چون اين بنده را دست بآفتاب نميرسد با ذره خواهم ساختن ! چون گرد دريا نمىتوانم گشت با قطره خواهم درآمدن ! از دولت ملكهء جهان درخواست ميكنم كه گلنار را به بندهء خود ارزانى دارى كه مدتها در آرزوى او بوده‌ام ، ملك قنطروس و اميرزاده ميراق به بنده نمىدادند ، اكنون از دولت پادشاه‌زادهء روم بمراد برسم . جهان‌افروز گفت چندان صبر كن كه من در خلوت به دو برسم و او را بوصل تو راضى كنم . ارغنوس خدمت كرد و گفت چنين كنم . بعد از آن جهران وزير را طلب كردند و بضبط مملكت عماسيه مشغول شدند . هر گنجى كه در عماسيه بود از مال قنطروس و پدران او جمله را جهران وزير ميدانست ، جمله را بر جهان‌افروز عرض كردند . جهان‌افروز از آن مالها بعضى به ارغنوس و سپاه او داد و بعضى را از براى خود بازگرفت و باقى بر لشكر بخش كرد و بعد از آن در حرم درآمد ، و گلنار را طلب كرد و او را بنواخت و گفت اى گلنار حكم خداى تعالى را دوا نيست ، تقدير چنين بود كه پدرت و برادرت بر دست من كشته شوند . اكنون ملك عماسيه را به مردى گرفتم . اكنون هيچ ممكن نيست كه دست بازدارم . اكنون ترا به بود آنست كه سخن من بشنوى و با ارغنوس سر درآرى كه عماسيه و هم ميلاس‌شهر و هم بيجن‌شهر جمله از آن تو خواهد بودن . چون ملك ارغنوس با ما يكى شد ، حكم او بر جملهء روم خواهد رفتن و بانوى جملهء روم تو خواهى بودن . گلنار بگريست و گفت من بنده و خدمتكار ملكه‌ام ، آنچه بر من حكم كنى روى نگردانم . جهان‌افروز بسيار گلنار را دلدارى كرد و بعد از آن ارغنوس را طلب كرد و بسيارى گلنار را به دو اسپارش كرد . ارغنوس سر بر زمين نهاد و گفت حكم ملكه