تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
تبارك اللّه از آن كوه‌شكل بادنهاد « 1 » * زمين‌نورد و فلك‌سير و آسمان‌هيكل رمنده [ تر ] ز خيال و رونده‌تر ز قضا * جهنده‌تر ز جهان و دونده‌تر ز مثل
بدين آيين بصلابت و هيبت تمام آهنگ ميدان كرد و سر راه بر ارغنوس گرفت و يك نعره بر ارغنوس زد و گفت اى ارغنوس ، ديده برگشاى و در من نيك نگاه كن ! منم امير بيجن‌شهر ، پهلوان‌گيتى قمطالوس ! آنچه كردى از تو تحمل كردم . اكنون ترا بزارى بكشم و مرغ و ماهى را بر تو گريه آيد . ارغنوس بخنديد و گفت هم‌اكنون اين غرور و تكبر از سرت بدر كنم و ترا به تو نمايم كه چه مقدارى ، تا بدانى كه هيچ نمىارزى . اين بگفت و چون آب و آتش بر وى حمله كرد . اول نيزه در نيزهء هم درانداختند و چون دو مار افعى پيچان شدند و همچون روزوشب و سوز و تب درهم افتادند و بسر سنان نيزه حلقه‌حلقه از زره و جوشن هم مىربودند و قصد بروسينهء هم مىكردند تا بسيار بكوشيدند و برهم هيچ ظفر نيافتند . نيزه از دست بينداختند و عمود گران بركشيدند و بر فرق و درق هم مىكوفتند . شعله‌شعله آتش از سر قبهء سپر ايشان بر فلك ميرفت . خيلى كوشيدند ، هم فايده‌يى نكرد . بعد از آن [ دست ] بقايمهء تيغ بران كردند و شمشير لرزان و « 2 » تيغ برندهء جان‌ستان بركشيدند و در روى يكديگر به حركت درآوردند و قصد جان هم كردند . بسيار بدان تيغ آب‌صفت آتش‌فعل بكوشيدند تا شب درآمد و بر هم ظفر نيافتند . قمطالوس سر مكر و حيل برگشود و ضرب تيغى براند و سر مركب ارغنوس را بر خاك انداخت . ارغنوس از پشت مركب سرنگون شد . قمطالوس از بالاى مركب خود را بر بالاى ارغنوس انداخت و او را محكم فروگرفت . جمعى از خدمتكاران قمطالوس مركب در ميدان جهانيدند و بر ارغنوس ريختند و ارغنوس را بربستند و ريسمان در گردن ارغنوس كردند و از ميان ميدان او را بدر كشيدند .
هامش
( 1 ) - در اصل : بادرفتار . ( 2 ) - در اصل : دو .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 594 | مولانا محمد بن احمد بيغمى