تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
بجان بكوشيدند و آن‌دو سپاه نگران ايشان شده بودند تا فرصت كرا باشد . از ناگاه ارغنوس كمينى بر كوهيار برگشود و تيغى بزد و يك دست كوهيار را بينداخت . آه از جان او برآمد ، عنان بگردانيد كه باشد جان خود بدر برد . ارغنوس مجالش نداد و مركب در عقبش دوانيد تا به دو در رسيد و تيغى بزد و سرش در خاك انداخت . غريو از آن هردو سپاه برآمد . خدمتكاران كوهيار بر خاك ريختند . قمطالوس دست بر دست زد و انگشت بدندان گرفت . و اين كوهيار برادرى داشت كه او را كوهان نام بود . چون برادر خود را بدان خوارى و زارى كشته ديد آه از جانش برآمد . بىاختيار مركب در ميدان جهانيد و نعره بر ارغنوس زد كه كشتى برادر جوانم را ! اما جان از دستم كجا برى ؟ و حمله كرد . ارغنوس هيچ جواب نداد و سپر در سر كشيد و آن حمله را رد كرد و او نيز حمله كرد . كوهان بگرفت . تا چند حمله در ميان ايشان خطا شد . كوهان از مرگ برادر سراسيمه شده بود ، نميدانست كه چون جنگ مىبايد كردن . عاقبت تيغى خورد و بهلاك آمد . راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه ديگرى آمد و هلاك شد . همچنين مىآمدند و بدست ارغنوس كشته مىشدند تا ده كس بهلاك آمدند . ديگر هيچ كس را ياراى ميدان آمدن نبود ، تا عاقبت قمطالوس خود عزم ميدان كرد . راوى گويد كه اين قمطالوس سوارى عظيم بود كه در مملكت روم و روس و مغرب زمين مثل او سوارى نبود . با قد بلند همچون كوه الوند ، غرق پولاد و جوشن شده و گرز گران بر دوش نهاده و كلاه‌خود هشت پهلو بر سر نهاده و زره خرد حلقه داودى در بر كرده و كمرى از زر سرخ بر ميان بسته و موزه‌يى از پولاد در پاى كشيده و ساقين و ساعدين از پولاد زرنگار بسته و شمشيرى مصرى حمايل كرده و سپر از پولاد زرين‌قبه از چپ درآويخته و بر مركب بادرفتارى پولاد سمى علم دمى كشتى نهادى كوه‌بنيادى رعدآوازى برق‌تازى پرىصورتى ديوهيبتى چنانك استاد گويد ، بيت :
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 593 | مولانا محمد بن احمد بيغمى