تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
خبر كرد . جهان‌افروز خرم شد ، گفت درآريد . سنبل بيرون آمد و دست صغيرك عيار بگرفت و اندرون خيمه درآورد . جهان‌افروز بر بستر نشسته بود كه اندكى زخمش مانده بود . صغير بدويد و دست ملكه را ببوسيد و خدمت كرد . جهان‌افروز گفت اى عيار كجا بودى ؟ طريق يارى چنين باشد كه در طلب ما نيامدى و هيچ ما را نطلبيدى ! صغير گفت اى ملكه بنده را معلوم نبود كه شما كجاييد . اكنون كه معلوم شد بجان شتافتم تا به خدمت رسيدم . جهان‌افروز گفت از پدرم چه خبر دارى ؟ گفت پدرت در لاله‌زار فرود آمده است و سپاه بىحد و بىاندازه برو جمع آمده‌اند و خبر چنان بود كه نيك‌انديش وزير مىآيد و صد هزار سوار مغربى با بلاكيوس مىآيند . هيچ روزى نيست كه پنج هزار و ده هزار نمىآيند و سپاه ايران بر در شهر قيصريه فرود آمده‌اند . شاه‌زاده كرمانشاه از ايران آمده است و كار سازى حرب ميكنند ، و طيطوس حكيم حكم كرده است كه شاه‌زاده فيروز شاه پيدا خواهد شدن . درين چند روز ستارهء طالع فيروز شاه طلوع خواهد كردن . بعد از آن معلوم شود كه فيروز شاه كجاست تا كسى را بطلب او بفرستيم كه تا كسى بطلب او نمىرود نمىتواند آمدن كه جايى مقيد است . اما خدمتكاران جهران وزير آمدند و از پهلوان ارغنوس داد زدند و قمطالوس امير بيجن‌شهر با پنجاه هزار سوار بحرب پهلوان ارغنوس مىآيند تا معلوم باشد . جهان‌افروز در حال كسى را پيش ارغنوس فرستاد و از آمدن قمطالوس او را خبر كرد . ارغنوس گفت قمطالوس دشمن منست و ليكن در روز ميدان‌دارى چون او هزار كس بايد كه غاشيهء مرا بكشد . مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه چون قمطالوس با پنجاه هزار سوار از لاله‌زار روانه شد و رو بميلاس شهر نهاد ، در راه معلوم كرد كه ارغنوس بعماسيه رفته است كه تا شهر عماسيه را بگيرد . قمطالوس گفت پس ما را بعماسيه مىبايد رفتن كه جواب ارغنوس آنجا بگوييم ، و خلق عماسيه را از شر ارغنوس برهانيم . چون نزديك عماسيه رسيدند خبر به ارغنوس كردند كه فردا