تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
ايرانيانرا تمام خواهيم كردن . چنان كنيم كه يكى جان بدر نبرند ، مردان ايشانرا تمام خواهيم كشتن و مال و زنان ايشان غارت خواهيم كردن . با سرور يمنى گفت اى شاه بايد كه از قول برنگردى . همچنان عين الحيات را به من تسليم كنى . سرور يمنى گفت اى ملك به شرطى كه جهان‌افروز را به من دهى . قيصر گفت نام جهان‌افروز مبر كه من از آن دريغ ميخورم كه آن رعنا بدست من نيفتاد كه او را بعذابى ميكشتم كه مرغ و ماهى را بر حال او گريه مىآمد . اما او در ميان حربگاه بهلاك آمد . ازين نوع سخن ميگفتند كه آواز داد و فرياد برآمد ، غوغاى عظيم پيدا شد . قيصر سؤال كرد كه چه بوده است ! حاجبى درآمد و گفت جمعى از عماسيه آمده‌اند از خدمتكاران ملك قنطروس و جهران وزير ، و عجب خبرها مىگويند ! قيصر گفت درآريد ! جمعى درآمدند ، جمله زخم‌دار و رنگها ريخته . خدمت كردند ، بعد از آن فرياد داد برآوردند . قيصر گفت چه كسانيد و اين داد از دست كيست ؟ گفتند از دست جهان‌افروز كه ملك قنطروس را كشت . قيصر گفت كه جهان‌افروز در عماسيه چه مىكرد ؟ گفتند اى ملك يك زمان گوش و هوش بما « 1 » دار تا حال جهان‌افروز را بگوييم « 2 » . گفتند بگوييد « 3 » تا معلوم كنيم . گفتند ملك را بقا باد ، در آن وقتى كه ملك قنطروس پيش شما مىآمد ، [ و ] بنياد كردند از آمدن قنطروس و قصهء گلنار و جهان‌افروز و كشتن قنطروس و گرفتن جهان‌افروز و عزم كردن جهران وزير پيش قيصر و ديدن ارغنوس در راه و بريشان زدن و گرفتن جهرانرا و خلاص كردن جهان‌افروز را و غارت كردن و كشتن آن پنج هزار مرد را ؛ اكنون ما آمديم تا شما را آگاه گردانيم . قيصر چون معلوم كرد كه جهان‌افروز بدست ارغنوس افتاد ، بغايت ملول شد و گفت اى دريغا كه آن رعنا هنوز زنده است ! اما تصور آن داشتيم كه او بهلاك آمده باشد ، او خود زنده است و قنطروس را كشته است و ملك عماسيه
هامش
( 1 ) - در اصل : به من . ( 2 ) - در اصل : بگويم . ( 3 ) - در اصل : بگوى .