تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
خالى ماند . اكنون چه توان كرد و تدبير اين كار چيست ؟ طم‌طام وزير گفت مصلحت درآنست كه سپاهى بر سر ارغنوس بفرستيم كه با ملك ياغى شده است و مال و گنج عماسيه را بجمله ببرده است . قيصر روم گفت كيست كه برخيزد و حاليا برود و جواب ارغنوس بگويد ؟ باشد كه جهان‌افروز بدست آيد . در سپاه روم پهلوانى بود از شهر بيجن « 1 » ، نامش قمطالوس بود ، عظيم مبارز بود و با ارغنوس عداوت تمام داشت كه مملكت او بمملكت ارغنوس نزديك بود و دايم ايشان با هم عداوت مىورزيدند . برخاست و گفت بنده بروم و بدولت ملك جواب ارغنوس بگويم و ارغنوس را دست و گردن بسته به خدمت ملك بيارم و بهر نوعى كه باشد جهان‌افروز را بدست آرم و آنچه وظيفهء خدمت باشد بجاى آرم . عسطور گفت در چنين حالتى كه ما ميخواهيم كه در برابر دشمن رويم چنين حالتى دست داد ، اما اكنون چاره‌يى نيست . طم‌طام وزير گفت سپاه ما غلبه است و هرگز چنين سپاهى ما را جمع نيامده است و هنوز مىآيند ، پهلوان قمطالوس برود باكى نيست . راوى داستان اين‌چنين روايت مىكند كه حكم شد كه قمطالوس با پنجاه هزار سوار و ده سر پهلوان بروند . پس قيصر روم كارسازى فرمود كه از خزينه گنج و مال بدهند . ايشان در كارسازى رفتن ، اما راوى گويد كه صغيرك عيار در آن سپاه بود و در آن لشكرگاه ميگشت كه باشد از جهان‌افروز خبرى معلوم كند . چون اين خبر بشنيد ، خرم شد ، رو بميلاس شهر نهاد . رفت تا از حال جهان‌افروز بازداند . ايشان در كارسازى رفتن ، صغيرك عيار رفت تا خبر آمدن لشكر بجهان‌افروز رساند . اما مؤلف اين سمر و قايل اين خبر روايت كند كه چون ارغنوس چنان كارى كرد و بند از جهان‌افروز برداشت و جهان‌افروز زخمى چند داشت ، برعايت آن مشغول شد . عزم ميلاس شهر كردند . جهان‌افروز با ارغنوس گفت اى پهلوان
هامش
( 1 ) - در اصل : بيجين كه هجين هم ميتوان خواند . و بايد صحيح آن بيجن باشد كه شهرى بود در ارمنستان نزديك ارزن الروم ( معجم البلدان ) .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 586 | مولانا محمد بن احمد بيغمى