تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
بود و لشكر بىعدد برو جمع مىشد . در آن مملكت و ديار هركجا پهلوانى و مبارزى بود ، ربيعاى قيصر او را طلب كرده بود و بعضى را بزر و ولايت وعده كرده بود ، و بعضى كه « 1 » رعيت بودند مىآمدند . چون آوازهء گم شدن فيروز شاه در عالم شهرتى گرفته بود و مىدانستند كه اين سپاه كه بر در شهر قيصريه‌اند بسيار اعتبارى ندارند . القصه آوازهء لشكر قسطنطنيه نيز بود كه نيك‌انديش وزير رفته بود كه از پاى - تخت شاه طاطوس لشكرى بيارد و بلاكيوس با صد هزار مرد مىآيند ، و هيچ روزى نبود كه چند هزار مرد بر سپاه قيصر جمع نمىشدند . چون جهران وزير چند منزل برفت ، جهان‌افروز بدان راضى بود كه او را هم آنجا بكشند و بدان زارى و خوارى پيش پدرش نبرند . هرچند كه شفاعت مىكرد كه مرا هم اينجا هلاك كنيد و پيش پدرم مبريد ، قبول نمىكردند . جهان‌افروز از خداى تعالى درخواست مىكرد و ميگفت اى خداى كريم و اى ملك رحيم ترا قدرت و حكمت بسيار است ، بقدرت خود سببى ساز كه من خلاص شوم . جهان‌افروز درين انديشه . . . اما راوى داستان روايت كند كه در ديار مغرب شهرى بود كه در آن مملكت از آن شهر بزرگتر نبود ؛ و در آن شهر ملكى بود ارغنوس نام ، قيصر روم پيش او فرستاده بود و سپاه طلب كرده بود و اين ارغنوس با سى هزار سوار بمدد قيصر روم ميرفت . از قضاى خداى تعالى بجهران وزير رسيد كه جهان‌افروز را پيش قيصر روم مىبرد . جهران وزير با پنج هزار سوار در مرغزارى فرود آمده بودند ، كه آن سپاه سى هزار سوار رسيدند . ملك ارغنوس را گفتند كه جهران وزير است ، وزير ملك قنطروس كه با پنج هزار سوار فرود آمده است . ملك ارغنوس گفت بازدانيد كه كجا ميروند . سپاهيان ارغنوس برابر آن سپاه فرود آمدند و خيمها زدند و سپاه در فرود آمدن بودند كه جهران وزير را معلوم شد كه ملك ارغنوس است كه با سى هزار مرد بمدد ملك عسطور ميرود . جهران وزير بغايت خرم شد و گفت همراهى ما پيدا شد ! برخاست و پيش‌كش چند برداشت و نزد ارغنوس آمد تا در خيمهء ملك ارغنوس رسيد ، اجازت
هامش
( 1 ) - در اصل : بعضى را كه .